| گیو،گشتاست،انوشیروان از گذشته تا حال |
| ماندانا میرابی | |
| برگرفته برساد | |
|
یک دبستان یک راهنمایی و یک دبیرستان در یک کوچه،
با نامهایی متفاوت تر از مدارس دیگر تهران، زمان تعطیلی این مدارس، تعداد
دانش اموزان مانند سابق زیاد نیست و دانش اموزانی که با هم دری صحبت می
کنند یا سوار سرویس می شوند بسیار کمتر از سالهای گذشته است که شاید دلیل
اصلی کاهش تعداد دانش اموزان زرتشتی در این مدارس، پایین آمدن سطح کیفیت
آموزشی است. و همین موضوع باعث شده تا افراد دلسوز جامعه و مسئولین بیشتر
در مورد این مدارس بیاندیشند و با ارایه راهکارها و ایجاد تغییرات گامهای
اولیه را برای بالا بردن کیفیت آموزشی بردارند. دبستان گیو زمانی که وارد دبستان گیو می شوی ساختمان و حیاط بزرگ آن چشم نوازی می کند این دبستان علاوه بر آن که داری ساختمان بزرگ و نمای زیبایی است که کمتر دبستانی از آن برخوردار است دارای سابقه ای درخشان در آموزش و پرورش دختران این سرزمین است که تاریخچه آن گواهی بر این ادعاست. در سال 1292 خورشیدی دو بانوی خیرخواه به نام سونابائی و زربائی دوباش به یاد برادر ناکامشان ایرج در زمینی که متعلق به انجمن زرتشتیان تهران بود ساختمانی را ساختند و بدین ترتیب دبستان ایرج تاسیس گردید. این نکته را نیز باید یاد آور شد که مرحوم ارباب کیخسرو شاهرخ در امر تاسیس و بنای این دبستان زحمت زیادی کشید و در این امر خیر شریک بود. ولی چون ساختمان این دبستان مطابق اصول مدرسه سازی و بهداشتی نبود و علاوه بر این جای کافی نیز نداشت، بانیان، پس از ان که از طریق انجمن زرتشتیان تهران از این موضوع آگهی یافتند، حاضر به تجدید بنا نشدند، در نتیجه ارباب رستم گیو، رئیس انجمن زرتشتیان تهران و نیک اندیش خوشنام زرتشتی یک دبستان نو بنیاد را ساخت که در اردیبهشت 1327 طی یک جشن باشکوه که در سالن دبستان گیو برگزار گردید، بنام دبستان گیو افتتاح شد. ![]() بنای دبستان گیو کاملا مطابق اسلوب صحیح و مدرن ساخته شد و مخصوصا در یک نقطه ساکت و آرام بنا گردید اما متاسفانه امروزه آن منطقه به دلیل ساخت ساختمانهای مختلف به ارامی گذشته نیست. ساختمان این دبستان دارای سه طبقه و هشت کلاس بزرگ و وسیع که تمام ان ها با اصول صحیح ساختمانی ساخته شده بود و علاوه بر کلاس های مزبور داری یک سالن مجهز نمایش و سینما- سالن بازی - سالن ناهار خوری و سالن کارهای دستی بوده است و کلیه دانش اموزان زیر نظر مربیان کار ازموده و مطابق آخرین برنامه مصوبه وزارت فرهنگ و تربیت آموزش می دیدند. مدیریت این دبستان تا سال 1316 با خانم عفت الملوک سمعیان و از ان به بعد تا سال 1321با خانم فخرالملوک اسمعیل بیگی بود و بعد از ان خانم اختر معدلی به مدیریت دبستان منصوب شد و تا سال 1330 در این دبستان مشغول خدمت بود. بعد از وی خانم قبادی که مقام نظامت را به عهده داشت مدیر مدرسه شد. ![]() دبستان گیو نیز مانند سایر آموزشگاهای زرتشتیان تهران یکی از بهترین مدارس پایتخت بشمار می رفت و در طی آن سالها تعداد قبولی دانش آموزان در امتحانات صد در صد بوده است. در دبستان گیو سازمان شیر و خورشید تاسیس می شود و دو سه سال بعد از تاسیس ان، عده ای از دانش اموزان به سرپرستی خانم امیر حسینی تصمیم می گیرند علاوه بر این که شعار خودشان در زندگی دستگیری و کمک به ضعیفان باشد، این حس را نیز در دیگر مردم به خصوص طبقه دانش آموز هم ایجاد نمایند و خوشیختانه در این کار موفق بودند و سازمان شیر و خورشید دبستان گیو در ان زمان کمک های بسیاری را به نیازمندان انجام داده است. ![]() دختران دیروز که مادران امروز هستند فرزندان خود را در این دبستان ثبت نام می کنند و زمانی که وارد مدرسه می شوند تمام خاطرات گذشته تداعی می شود. هر چند بخشهایی حذف شده است و تغییرات زیادی را می توان دید اما کلاسهای آموزش رایانه، آزمایشگاهای مجهز و کتابخانه ای با بیش از 5000 جلد کتاب به چشم می خورد. باسازی سالن گیو و نیمکت های ان امسال به همت خانواده زرتشتی انجام شده است که به زیبایی این سالن افزوده است. زمانی که لیست شاگرد اولیها را می بینیم هر کلاس بالای 20 نفر معدل بیست دارد که جای بسی خوشحالی است. یکی از گلایه هاایی که دانش اموزان زرتشتی دارند این است که برای استفاده از سرویس نمی توانند از کلاسهای فوق برنامه استفاده کنند که امید است انجمن تهران این مشکل را برطرف کند و در چند سال اخیر از حدود 250 نفر دانش اموز این دبستان کمتر از نیم یعنی حدود 100 تا 110 نفر زرتشتی بوده اند. ![]() مدرسه راهنمایی گشتاسب وارد مدرسه راهنمایی گشتاسب که می شوی ساختمانی نوسازتر اما کوچکتر از دو مدرسه دیگر دارد روی سنگی کوچک روی دیوار در راهروی طبقه اول نوشته است منوچهر گشتاسب فلفلی به نامگانه پدرش گشتاسب فلفلی بر روی زمین انجمن این مدرسه را بنا نهاد و تاریخ سنگ نوشته برابر است با روز اورمزد از ماه شهریور 1373. دانش اموزی که در همان سالها در این مدرسه درس خوانده است وارد مدرسه که می شود تغییر چندانی را حس نمی کند و حتی اگر یادگاری بر روی میز و نیمکت های کلاس نوشته باشد می تواند با کمی گشتن پیدا کند ![]() کنار اتاق مدیریت روی برد، لیستی از اسامی دانش اموزان در هر پایه نوشته شده است که معدل همه ی انها 19 به بالا است. تعدادشان زیاد است کنجکاو می شوم، از مدیر مدرسه سئوال می کنم، او می گوید از 208 نفر دانش آموز این مدرسه 122 نفر معدل بالای 19 دارند. ![]() قرار بود دو تغییر در مدرسه راهنمایی کشتاسب و دبستان گیو بیفتد که نیفتاد یکی از این تغییرات خاص شدن این دو مدرسه بود اما چون در نیت نامه انها نوشته شده بود، این مدارس برای تمام دانش اموزان ایران است این کار امکان پذیر نبود قبل از ان نیز تصمیم بر ان شده بود که مدرسه را هیات امنایی کنند، اما به دلیل این که اعضای هیات امنا از طرف اموزش و پرورش اعلام شد و هیچ کدام از اعضا زرتشتی نبودند، انجمن زرتشتیان تهران با این کار موافقت نکرد. از جمله امکاناتی که در این سالها در اختیار مدرسه راهنمایی گشتاسب قرار گرفته است، اسفالت حیاط مدرسه، نصب وسایل ورزشی در حیاط و ایزوگام پشت بام مدرسه توسط شهرداری، خرید پروژکتور و دستگاه کپی با کمک هزینه انجمن بوده است. ![]() وقتی لیست کلاس اولی ها را نگاه می کنی تنها 17 نفر دانش آموز زرتشتی در این پایه ثبت نام کرده اند و سال به سال نیز از تعداد آنها کاسته می شود. ![]() دبیرستان انوشیروان دادگر دبیرستان انوشیروان، دارای بنای زیبا و باشکوهی است پیشینه ای درخشان در پرورش دختران این سرزمین دارد اما امروزه... شاید دانستن تاریخچه ای کوتاه از دبیرستان خالی از لطف نباشد. در خیابان شاهرضا قدیم عمارتی بزرگ و زیبا به همت بانویی خیرخواه بنا گردید، بانو «راتن بامجی تاتا» فرزند روانشاد «انوشیروان جی راتن جی تاتا». وی یکی از زنان پاک سرشت و پاک نهاد زرتشتی بود که به پیروی از گفته های پیامبر بزرگ و اجدادش با این عمل خیر وسیله تربیت هزاران دختر ایرانی را فراهم ساخت. ![]() در این دبیرستان به دختران دانش اموز فقط دروس معمولی را یاد نمی دادند بلکه درس زندگی در اجتماع هم چنین دروس عملی از قبیل خیاطی، آشپزی، کارهای دستی، نقاشی و موسیقی نیز می اموختند. نام نویسی در این دبیرستان بسیار سخت بود در آن زمان ها هنوز امرداد ماه پایان نیافته بود، که دفتر انوشیروان دادگر شاهد ازدحام زیادی از پدران و مادران بود در حالی که با فرزند خود همراه بودند و تلاش می کردند نام فرزندشان را بنویسند، اما تنها کسی می توانست در این دبیرستان نام نویسی کند که دارای تربیت صحیح خانوادگی بوده و علاوه بر ان شرایط زیر در آنان وجود می داشت: 1. آلوده به خوی ناپسند نباشد چون در غیر این صورت دبیرستان حق دارد ولو در اواسط سال تحصیلی هم باشد ایشان را از دبیرستان اخراج کند 2. با کمال سادگی و لباس مخصوص دبیرستان تمام دوره دبیرستان را بگذراند و هر نوع زینت آلات که به سر و دست و گوش داشته باشند از آنان گرفته خواهد شد و هم چنین پوشیدن جوراب کوتاه از هر نوع و هر قسم که باشد مطلقا ممنوع بوده است. 3. در دبیرستان صحبت ها و تبلیغ های سیاسی و مذهبی ممنوع بوده است. 4. هر نوع تماس دانش اموز با دبیران از قبیل گردش، سینما، پیک نیک و مهمانی مطلقا ممنوع بوده است. 5. در تمام دوران تحصیل دانش اموز موظف بوده است که از مقررات و دستورات دبیرستان اطاعت کرده و چنان چه سرپیچی می کرد از دبیرستان اخراج می شد. 6. دانش اموزان در محیط دبیرستان و یا خارج از ان که در دسترس دبیرستان است باید شئون دانش اموزی خود را حفظ نمایند و از هر جهت مودب و معقول باشند. این مقرارتی بود که در زمان پیش از انقلاب هر دانش اموز با امضای ان باید انها را اجرا می کرد در غیر این صورت دبیرستان می توانست شخص را اخراج کند.
زمانی که به وسایل و آثار قدیمی دبیرستان انوشیروان نگاه می کنیم، نشریه «دختر امروز» را می توان ورق زد و عکسهایی از اعضای شیر و خورشید انوشیروان دادگر که تحت سرپرستی فخری امیر حسینی شکل گرفته را دید. شیرو خورشید انوشیروان هر ساله 30 عضو فعال از دانش اموزان داشته. گروه شیرو خورشید دبیرستان از صمیم قلب در راه خیر و دستگیری نیازمندان کوشا بود و علاوه بر پرداخت پول از کارهای دستی و دستبافهای خود دانش اموزان، به کودکان بی بضاعت کمک می کردند.
دبیرستان
انوشیروان چون یکی از بهترین دبیرستان های ایران در ان زمان بود مدیرانی
بسیار لایق را به خود دیده است، از جمله مدیران بسیار با تجربه و موفق ان
زمان خانم ژولیا گورکیان بوده است.
دانش
آموزان زرتشتی این دبیرستان علاوه بر نگرانی در مورد ضعف های آموزشی این
مدرسه، مشکل دیگری هم دارند و آن توهین به دین و آیین آنها از سوی دیگر
دانش آموزان است که باعث رنجش خاطر آنها می شود و دلگیر می شوند. |
| تاریخچه مدارس زرتشتیان کرمان |
|
|
| آناهیتا کشاورزیان | |
| برگرفته از برساد | |
|
آموزش و تدریس در جامعه زرتشتی کرمان قدمتی دیرینه دارد اما آنچه ما بدان اشاره می کنیم مربوط به دو سده اخیر می باشد. طبق اسناد موجود تا قبل از ورود مانکجی هاتریا به کرمان سه مکتبخانه کار تدریس را به عهده داشتند که معلمین آنها عبارت بودند از: ملا ظهراب و ملا رستم و ملا بهروز اما پس از ورود ارباب نیک اندیش، مانکجی هاتریا، تعداد این مکتبخانه ها رو به فزونی نهاد. ایشان با پشتکار خستگی ناپذیر و با حمایت مالی پارسیان هند در تمامی محلات زرتشتی نشین کرمان یک مکتبخانه برپا نمودند که عبارت بودند از: 1- محله شهر به سرپرستی دستور رستم 2- محله دولتخانه به سرپرستی ملا رستم 3- محله پرموتن به سرپرستی ملا شاهرخ ( پدر ارباب کیخسرو شاهرخ ) 4- محله قبه سبز 5- محله خواجه خضر 6- محله چهارسوق کهنه که سرپرستی کل آنها را نیز موبدجهانگیر موبد مرزبان ( پدربزرگ موبد جهانگیر اشیدری ) به عهده داشت. عالیجاه مانکجی اعتقاد داشت زرتشتیان فقط با کسب علم و دانش می توانند هویت و اقتدار خویش را بدست آورند و روح نیاکان را شاد سازند و حقاً هم که موفق شد . ارباب کیخسرو شاهرخ شروع آموزش خود را از مکتبخانه ملا مرزبان آغاز نمود و به لطف عمویش میرزا افلاطون برای ادامه تحصیل در سن 12 سالگی به تهران رفت و در مدرسه آمریکایی مشغول به تحصیل شد و در سن16 سالگی نیز به هند مراجعت و تحصیلات خود را در آنجا به پایان رساند. وی با تحمل رنج و مشقت و سختی های فراوان و دوری از وطن سرانجام به سال 1272 خورشیدی با کوله باری از علم و دانش و با استخدام انجمن خیریه پارسیان بمبئی به عنوان مدیر مدارس زرتشتی کرمان در طلوعی زیبا به زادگاهش کرمان وارد شد. در بدو ورود ارباب کیخسرو فقط مکتبخانه محله شهر فعال بود و آنهم با کمترین امکانات، ایشان علاوه برآنکه مدرسه فوق را بازسازی کرد، یک مدرسه دخترانه هم در محله قبه سبز به نام مزدیسنا و یک مدرسه دخترانه دیگر نیز در محله شهر به نام جمشیدی و یک مدرسه دخترانه دیگر هم در در خارج دروازه ناصریه و یک مدرسه پسرانه در محله پرموتن و یک مدرسه دیگر در روستای قناتغستان با مدیریت بهرام سهرابی و یک مدرسه هم در روستای اسمعیل آباد احداث نمود و شخصاً نیز بر همه آنها مدیریت داشت. ![]() این روحیه مدرسه سازی در ایشان فرو ننشست و موجب شد که ده سال بعد اولین مدرسه ملی شهر کرمان را به نام مدرسه ملی ایرانشهر در زمین اهدایی ارباب گشتاسب دینیار احداث و به جوانان شهر کرمان تقدیم نماید که رسماً در سال 1285 خورشیدی افتتاح گردید. این عمل باعث شد تا نیک اندیشان دیگری با همت همکیشان خود، مدارس جدیدی را احداث و تقدیم جماعت و جامعه بهدین زرتشتی کرمان نمایند . ![]() دبستان دخترانه شهریاری : خیراندیش ارباب شهریار خدابخش تفتی با کمک ارباب شهریار خسرو راوری در سال 1297 خورشیدی مدرسه شهریاری را بصورت شش کلاسه احداث و تا سال 1320 خورشیدی کلیه هزینه های آن را شخصاً پرداخت می نمودند و از آن سال به بعد تحویل انجمن زرتشتیان کرمان گردید . ![]() دبستان ملی کاویانی : که با همت همکیشان زرتشتی در سال 1303 خورشیدی در زمینی به مساحت دوهزار مترمربع از موقوفه شادروان پوراندخت با زیربنایی به مساحت ششصد متر مربع احداث گردید . دبیرستان دخترانه کیخسرو شاهرخ : این مدرسه به همت ارباب شهریار خسرو راوری و با دهشمندی نیک اندیشان کرمانی در سال 1329 خورشیدی احداث و به یاد معلم نمونه و بزرگترین خیر مدرسه ساز زرتشتی به نام ارباب کیخسرو شاهرخ نامگذاری شد . ![]() کودکستان اردشیر همتی : توسط ارباب اردشیر همتی در سال 1327 خورشیدی تاسیس گردید. ![]() ![]() ![]() |
| افسانه های ایران باستان |
| داریوش شاهمردانی | |
| برگرفته از برساد | |
|
بر نوجوانان است مادران، پدران و سالخوردگان جماعت را وادارند آنچه از
آیین، مراسم، سنت و لهجه های شیرین روستایی خود به یاد دارند در گوش
نونهالان خود نجوا کنند تا فرزندان آنها به این بی فرهنگی امروزه گرفتار
نشوند. با بودن ماهواره و اینترنت، کلاس های گوناگون و دلمشغولی نونهالان، دیگر جایی برای قصه و افسانه نمی ماند تا تهاجم به ما را شروع کنند. نمونه ای به دنبال می آید. صمد بهرنگی یا ناشر مجموعه کامل قصه های بهرنگ چاپ
چهارم 1388 انتشارات زرین در صفحه 307 می نویسد"مثلا زرتشتیان چون نمی
دانستند که دنیا و آدم ها از کجا پیدا شدند، افسانه هایی ساختند و معتقد
شدند که دنیا را دو خدا آفریده یکی اهریمن ... و دیگری هرمزد ... و با هم
می جنگند تا هرمزد پیروز شود." باید با درود به آن روانشاد، به ناشرش گفت شما که می خواهید کار فرهنگی بکنید کمی اسطوره های ایران باستان را مطالعه کنید و تهمت نزنید؟؟ ما زرتشتیان به گواهی گات ها به خدایی بی همتا به نام اهورا مزدا(هستی بخش بزرگ دانا) ایمان داریم، خدایی که در همه جا، در همه چیز تجلی دارد و هر چه را آفریده نیک و ستودنی هستند ولازم و ملزوم یک دیگرند. ایزدان سزاوار ستایش نه تنها خدا نیستند، بلکه ویژگی خاص خود را دارند، مثل ایزد مهر بیانگر پیمان و مهربانی است و فلسفه های شیرینی را به دنبال خود دارند. آنچه که برای دیگران دلیل اشتباه شده، سپنتا مینو و انگره مینو است یعنی اندیشه نیک و اندیشه بد، دو همزادی که در گاتها به کار گرفته شده است، و در ادبیات مزدیسنا است و در ادوار تاریخ فرم گرفته اند، مثل بندهش که اسطوره های آفرینش در آن آمده یا وندیداد که در برهه ای از زمان مشکلات جامعه ما را حل کرده اند و بیشتر افسانه هایی هستند، شیرین ودلربا که باید همه مان بدانیم واگر شاهنامه از سرگذشت اهریمن و دیو و جادو و اژدها چشم می پوشید، امروز ماهم گذشته خود را فراموش کرده بودیم و اگر شاهنامه را می خوانیم، باید در اوستا و متن پهلوی و تاریخ به دنبال حقیقت واقعه بگردیم، آنوقت هوشنگ و فریدون و سیاوش وایرج جان می گیرند و واقعیت بیان می شود. اعتقادات دینی ایرانی بر اینست که کیومرث(گویای میرا) را اهورا مزدابیا فرید و او مدت سی سال در کوه ها به تنهایی زندگی کرد، هنگام مرگ، نطفه ای بداد که آنرا نیروی خورشید بپرورید و در خاک نگه داشت. پس از چهل سال از محل آن نطفه ریواسی دو شاخه در روز مهرگان رویید و مشی و مشیانه به وجود آمدند، پس از پنجاه سال با نزدیکی آنهایک جفت نر و ماده پدیدار شدند و در مرگ کیومرث از اندام هایش فلزات به وجود آمد... به باور ایرانیان باستان، جهان ابتدا به صورت ساکن بود. هرمزد (آفریدگار توانا) در بالاترین نقطه این عالم با دانش و برتری در روشنایی مطلق قرار داشته و اهریمن، در پستترین نقطه و در تاریکی مطلق. میان این دو نیز وای (باد) قرار داشت. در حقیقت، محل اسکان هرمزد و اهریمن، از یک سو متناهی و محدود بوده و از سوی دیگر، بیکران و نامحدود. میان این دو نیز تهی بود و بنابراین نمیتوانستند در هم ادغام شوند. هرمزد با دانش بیکران خود میدانست که اهریمن از وجود این جهان مینوی و روشنایی آگاه خواهد شد و در صدد نابودی آن بر خواهد آمد، لذا برای مقابله با او، آفریدگان خود را آفرید. این آفریدگان به مدت سه هزار سال در سکون و آرامش قرار داشتند. روزی اهریمن به مرز تاریکی دنیای خود آمده و هرمزد و روشنایی بیکران را به همراه آفریدههای زیبای آن دید و آنها را بسیار زیبا و نکو یافت. از رشک و حسد برای نابودی آن حمله را آغاز نمود، اما چون ناتوانی خود را دید، به دنیای تاریکی خود بازگشت. هرمزد هم که فرجام کار را دانسته و از تلاش اهریمن برای نابودی جهان با خبر بود، به اهریمن گفت: ای اهریمن، آفریدگان مرا یاری ده و ستایش کن تا به پاداش آن به بیمرگی و نافرسودگی برسی. اهریمن که گمان میکرد درخواست دوستی هرمز ناشی از ترس و ناتوانی اوست، جسارت به خرج داده و در پاسخ گفت، نه تنها آفریدگان تو را یاری و ستایش نمیکنم بلکه تلاش خواهم کرد تا آنها را به نادوستی با تو و یکدیگر سوق داده و تو و آنان را بمیرانم. هرمزد نیز که از سرانجام کار آگاه بود، میدانست اگر برای این نبرد، مدت زمانی تعیین نکند، آنگاه اهریمن میتواند به تهدیدات خود عمل کند، بنابراین رو به اهریمن نمود و مدت زمان نبرد را نه هزار سال تعیین نمود. اهریمن نیز این مهلت را پذیرفت. هرمزد میدانست که از این نه هزار سال، سه هزار سال اول همه به کام هرمزد رفته، سه هزار سال بعدی، به نبرد میان هرمزد و اهریمن گذشته و سه هزار سال آخر نیز زمان از کار افتادگی اهریمن و نابودی او و مخلوقات او خواهد بود. پس شروع به خواندن سرود مقدس نمود. چون یک سوم آن را خواند، اهریمن از ترس، به خود پیچید. وقت دو سوم آن خوانده شد، اهریمن به زانو افتاد و هنگامی که خواندن سرود مقدس به پایان رسید، اهریمن بیهوش شده و به جهان تاریکی خود سقوط نمود. از این لحظه، سه هزار سال نخست شروع شد. هرمزد میدانست که سه هزار سال فرصت دارد تا سپاه روشنی و نیکی خود را برای مقابله با اهریمن و مخلوقات سیاه وی آماده کند. او ابتدا زمان بیکران را آفرید. این زمان بیکران قدرتمندترین مخلوقات است. بر همه چیز آگاهی دارد. از این زمان بیکران، زمان کرانهمند (محدود) را به مدت دوازده هزار سال آفرید. سپس ناآسانی را برای به دشوار افتادن اهریمن بوجود آورد. آنگاه هرمزد از خودی خویش و از روشنایی مادی، آفریدگان خود را بوجود آورد. تن آنان را از تن آتش روشن بوجود آورد. سپس از روشنایی، راستگویی و از راستگویی، افزونگری را بوجود آورد و یعد تن بیکران را. از تن بیکران، اهونور (سرود مقدس) و از اهونور سال را بوجود آورد که نیمی از آن روشن و نیمی از آن تاریک است و آن را به میزان 365 شبانه روز تعیین نمود. هرمزد همه چیز را اول به صورت مینوی و بعد به صورت مادی بوجود آورد. او ابتدا، امشاسپندان را به تعداد شش تن آفرید که با خود او هفت تن میشوند. نخست بهمن را از روش نیک و روشنایی مادی، سپس اردیبهشت، شهریور، اسفند و سپس خرداد و امرداد را آفرید. بعد به ترتیب، راستگویی، سروش، ماراسپند، نَریُسَنگ، رد بلند، رتوبرزیت، رشن راست، مهر ، اَهرِشوَنگ نیکو، پارَند، خواب، باد، دادمندی، دادخواهی و دفاع و سرانجام آشتی و افزونگری را بوجود آورد. اهریمن نیز بعد از به هوش آمدن با کمک دیو جَه (زن بدکاره)، آفریدگان پلید خود را از تاریکی به نامهای اکومن (خشم)، اَندَر، ساوول، ناگهیس، ترومَد، تَریز و زَریز آفرید. آنچه که ارائه گردید، تقابل نیروهای خیر و شر در باور ایرانیان باستان میباشد. آنان عقیده داشتند که خیر و شر را نمیتوان با هم آمیخت، در عین حال که هیچ حد و مرزی را هم نمیتوان برای آن مشخص نمود. همچنین به پیروزی نهایی روشنایی و خیر اعتقاد داشتند. نکته جالب اینکه منشاء تمامی آفریدگان دنیوی را از ذات مقدس نیکی و روشنایی میدانستند. در حقیقت، استفاده از این ذات مینوی است که آنان را در مبارزه با اهریمن، به پیروزی سوق میدهد. به آفریدگان هرمزد دوباره نگاهی بیافکنید، سلاح مبارزه با شر، جهل و بدی را مرور نمایید. چه زیبا، تشویق به کسب صفات نیک در اسطوره آفرینش (آن هم در 6000 سال پیش) گنجانده شده است؟ اول از همه زمان محدود. یعنی برای کسب صفات نیک تا ابد فرصت نخواهیم داشت. دوم، نا آسانی. در حقیقت، با بیان این مطلب، چنین آمده که بدست آوردن هر چیزی در این دنیا نیاز به تلاش داشته و به آسانی بدست نمیآید. هرمزد از روشنایی بیکران، راستگویی را آفرید. درجه و اهمیت راستگویی فقط یک پله از روشنایی بیکران که همان ذات مقدس آفریدگار است، پایینتر میباشد. بی جهت نیست که داریوش بزرگ، دروغگویی را از آفات بزرگ دانسته و از خداوند، بی پروا میخواهد که کشورش را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت نماید. تعبیر زیبای پدید آمدن روز و شب استعارهای زیبا از تقابل روشنایی و تاریکی است، و باز هم عدالت در این امر رعایت شده. نیمی از سال روشنایی و نیم دیگر آن تاریکی است. زمانهای اعلام شده شامل نه هزار سال و یا عمر دوازده هزار ساله دنیا نیز به نظر من همگی حالت استعاره را دارند. برخی اعتقاد دارند، دنیا در دورههای 12 هزار ساله تجدید میشود (تناسخ) برخی دیگر میگویند مراد از سال، 365 روز نیست. به نظر من، با توجه به سطح ادراک و پیشرفت 7000 سال پیش، عدد دوازده هزار سال، به معنای زمان بسیار طولانی است که هرچند زیاد است، اما نامحدود نیست و پس از پایان گرفتن آن، زمان نابودی اهریمن آغاز خواهد شد. (اعتقاد به پایان زندگی دنیوی و پیروزی نهایی خوبی بر بدی در تمامی ادیان و مکاتب وجود دارد). مورد دیگری که برایم خیلی جالب بود، انگیزه اهریمن برای از بین بردن دنیای مینوی هرمز میباشد. اهریمن پس از دیدن هرمزد و مخلوقات زیبای او، دچار حسادت و رشک گردید و سپس تصمیم به از بین بردن آن گرفت. در حقیقت، ایرانیان سرچشمه دشمنی را رشک بردن و نادانی میدانستند، چه اگر اهریمن رشک نمیبرد و به فرجام کار آگاه بود، مهلت نه هزار ساله هرمزد را برای نبرد قبول نمینمود. و البته، نیروی بزرگ و مثبت نیایش. خواندیم که اهریمن تنها پس از سروده شدن یک سوم از سرود مقدس اهونور، در هم پیچید و نهایتاً مدهوش شد. نیایش و سپاس به درپاه آفریدگار نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان قرار داشته و از آن به عنوان سلاحی نیرومند برای مقابله با بدی استفاده میکردند. به نظر من فلسفه نیایشها و نمازهای روزانه در تمامی ادیان (که اولین آن دین زرتشتی میباشد)، مقابله با وسوسههای اهریمنی و دور نمودن افکار نیروهای شر از خود میباشد. منبع : بندهش، نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه دکتر مهرداد بهار استوره در دیدگاه زرتشت و شاهنامه : (بهرام روشن ضمیر) |