معماری آتشکده جاویدان در مسجدسلیمان الهام بخش معماران تخت جمشید
آتشکده جاویدان (صفه سرمسجد) در مسجد سلیمان، بنایی متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد است که بنا بر نظر برخی کارشناسان، معماران برای ساخت تخت جمشید از آن الهام گرفته اند.
نوع معماری این بنا «اورارتویی» است که مهم ترین مشخصه آن استفاده نکردن از ملاط و گذاشتن سنگ خشک روی سنگ خشک دیگر است. بنا به نوشته های پروفسور گیرشمن، باستان شناس فرانسوی در کتاب «ایران از آغاز تا اسلام»، تخت جمشید نیز با استفاده از همین الگو ساخته شده است، هرچند معماران آن تغییراتی هم در ساخت بنا داده اند.
«قباد باقری» که در سالهای 1348 تا 1352 به عنوان مسئول حفاظت از آثار تاریخی خوزستان با گیرشمن همکاری می کرده است ضمن اعلام مطلب فوق به میراث خبر گفت: «باور گیرشمن این بود که آریایی ها هنگامی که از سیبری مهاجرت کردند در ارومیه توقف کوتاهی داشتند و در همین زمان با گونه ای از معماری اورارتویی آشنایی پیدا کردند. آنها سپس به مهاجرتشان در امتداد سلسله جبال زاگرس ادامه دادند و در ارتفاعات آن که امروزه مسجدسلیمان و ایذه و .... را در بر می گیرد، ساکن شدند.» مولف کتاب «بختیاری در گذر زمان» در ادامه افزود: «آریایی ها در این منطقه معماری خاص خود را به نام «بادبرده» به وجود آوردند. آتشکده جاویدان را در قرن هفتم قبل از میلاد بنا کردند و پس از گذشت حدود 150 سال در 550 قبل از میلاد تخت جمشید یا پاسارگاد را با استفاده از همین معماری اورارتویی ساختند.» از سوی دیگر «علیرضا ظاهری عبده وند» مسئول بخش پژوهشی انجمن دوستداران میراث فرهنگی مسجد سلیمان اعتقاد دارد وجود این آتشکده به دوره پیشدادیان و هوشنگ پیشدادی بر می گردد.« طبق آنچه در منابع مختلف تاریخی آمده است، هوشنگ نخستین پادشاه سلسله پیشدادی برای کشتن ماری، سنگی را به سوی او پرتاب کرد. سنگ به مار اصابت نکرد و به سنگ دیگری برخورد کرد و از جرقه حاصل از این برخورد آتش به وجود آمد. در بعضی از روایتها از جمله کتاب «تذکره شوشتر» آمده که مکان این اتفاق در شهر مسجد سلیمان بوده که در آن زمان به نام «پارسومانش» خوانده می شده است. مردم هم از آنجا که آتش برایشان تقدس داشت و این آتش بدون هیزم افروخته شد و باقی ماند، دورمحل برافروخته شدن آن دیواری کشیدند. از آنجا که نفت و گاز در سطوح زیرین این منطقه به وفور جریان داشت، باعث شعله ور ماندن آتش شد و از آن زمان ، این محل به نام آتشکده جاویدان شناخته شد. آتشکده ای که هیچ گاه آتش آن خاموش نمی شود.» باقری درباره صحت و سقم ماجرای الهام گرفتن معماری تخت جمشید و فرضییه هوشنگ پیشدادی، می گوید:« البته این مسئله هنوز یک تئوری است ولی تا زمانی که فرضیه جدیدی که آن را با استنادات علمی باطل کند به وجود نیاید، می توان بر آن تکیه کرد.» وی که هم اکنون درباره تاریخ و فرهنگ منطقه خوزستان پژوهش می کند تاکید کرد: «بنا به گفته گیرشمن اولین حکومت محلی پارس ها در مسجد سلیمان به وجود آمده است. در آن زمان این منطقه به نام «پارسومانش» یا «پارسومانژ» خوانده می شده است. این پژوهشگر در ادامه به ذکر ویژگی های بنای آتشکده جاویدان پرداخت و گفت: (مساحت این آتشکده حدودا 50 در 45 متر است و در وسط آن آتشگاهی وجود داشته که الان از بین رفته است. یک طرف این آتشکده به کوه های زاگرس تکیه دارد. در شمال غربی این آتشکده نیز معبد آناهیتا واقع شده است.( کمی پایین تر از آتشکده، معبد هرکول قرار دارد. باقری علت وجود این معابد را تصرف این منطقه به دست اسکندر مقدونی و سلوکیان دانست و گفت:«این دو معبد نشانه ای از زوال پادشاهی هخامنشی در دوره حمله اسکندر به ایران است. چون سلوکیان بر ایران مسلط شدند برای نیایش رب النوع های خود در این مناطق، معابدی برپا کردند.» دیواری، آتشکده جاویدان را از معبد آناهیتا جدا می کند که در حقیقت میان پیروان دو ایدئولوژی مرزی می کشیده است. بنا به اظهارات باقری ، گیرشمن در حفاری خود در قسمت جنوبی آتشکده که محل نذورات مردم بوده است، مهره های تاس مانندی یافت که نقوشی بر روی آنها حکاکی شده بود. وی در کتاب هایش ذکر کرده است که این مهره ها غنائمی هستند که ایرانیان پس از فتح بابل به دست کمبوجیه ، از آن جا به ایران آورده اند. بنا به گفته «ظاهری عبده وند» آتشکده جاویدان که دوره های مختلف تاریخی را از زمان عیلامی ها تاکنون پشت سر گذاشته است در زمان رضاشاه در سال 1306 به نام صفه «سر مسجد» تغییر نام داد. باقری درباره تغییر نام این آتشکده گفت: (از زمان ورود اعراب به ایران نام این آتشکده تغییر کرد و به نام مسجد خوانده شد. ممکن است علت این تغییر نام، هراس از تخریب و تبدیل بنا باشد.( پرویز ورجاوند پژوهشگر و صاحب نظر حوزه میراث فرهنگی درباره تئوری الهام گرفته شدن معماری تخت جمشید از معماری این آتشکده و داستان هوشنگ پیشدادی، گفت: (البته من هم وجود شباهت هایی میان این دو بنا را تایید می کنم اما این گونه فرضیه ها نیاز به بررسی های دقیق و عمیق تاریخی و آشنایی کامل با جغرافیایی شاهنامه دارد و به سادگی نمیشود آنها را تایید یا رد کرد.( بنای آتشکده جاویدان در سال 1377 به همت کارشناسان میراث فرهنگی مرمت شد اما پس از دوباره به حال خود رها شد. به گفته «محمد زراسوند علیپور» رئیس انجمن دوستداران میراث میراث فرهنگی مسجد سلیمان، هم اکنون این بنا که معرف هویت ایرانی ماست بر اثر زلزله و خسارت های دیگر به شکل مخروبه ای در آمده و بدون محافظت رها شده است. مسئله حفاظت و مرمت این بنا در جلسه اعضای این انجمن با فرماندار شهر مسجد سلیمان نیز در میان نهاده شده است و به گزارش انجمن دوستداران میراث فرهنگی مسجد سلیمان، فرماندار این شهر قول همکاری و مساعدت برای حفظ و احیای بناهای تاریخی این منطقه را داده است.
بهادر bahador_b1350@yahoo.com
تخت جمشید (takht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.
آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشکوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه کوه مقدس رحمت (کوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجامید.مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.مجموعه تخت جمشید شامل هفت کاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلکانها، ستونها، و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد که به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.در قسمت بالای تخت جمشید، در دامنه کوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد که آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید حدود دویست سال محل سکونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسکندر مقدونی (که ایرانیان او را گجسته، بنفرین، پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند. البته آنوبانینی نظرات دیگری در این باره شنیده است؛ به طور مثال برخی بر این باورند که نابودی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی روی نداده و حتی بر این باورند که پای اسکندر مقدونی هیچگاه به این منطقه نرسیده است.
پس از معرفی اجمالی بناهای تخت جمشید باید گفت هیچگاه هخامنشیان عادت باستانی کوچ کردن را فراموش نکردند و معمولا همه ی سال را در یک جا به سر نمیبردند، بلکه بر حسب اقتضای آبوهوا، هر فصلی را در یکی از پایتختهای خود سر میکردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان میرفتند که هوای لطیف و خنک داشت. این شهرها پایتخت به معنی اداری، سیاسی و اقتصادی بودند. اما دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار میرفتند. یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد و دیگری "پارسه" (تخت جمشید) که برای پارهای تشریفات از جمله برگزاری جشنها و به ویژه جشن نوروز و تبریک سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوری ایران به پادشاه) به کار میآمد و به طور کلی مکانی مقدس و خجسته شمرده میشد. این دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسیان به شمار میرفت که گور بزرگان و نامآوران خود را در آنها قرار می دادند. البته از این دو؛ تخت جمشید یا همان پارسه بیشتر اهمیت داشته، به همین دلیل؛ اسکندر مقدونی آن را آتش زد تا گهواره و تکیهگاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی ایرانیان و دوران شکست های پی درپی رومیها به سر آمده است.
نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده که از نام قوم پارسی آمده است. پارسه به همین صورت، در سنگ نوشته خشیارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحههای عیلامی مکشوفه از خزانه و باروی تخت جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر آگاهی کمی داشتهاند، به دلیل این که پایتخت اداری نبوده و در جریانهای سیاسی، که مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمیگرفته است. علاوه بر این؛ احتمال دارد که به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبودهاند به این مکانها رفت و آمد کنند و همین عامل باعث گردیده در باب آن آگاهیهای زیادی به دست نیاورند؛ آنچنانکه تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی کمتر میتوانستند در باب امامزادههای ایرانی تحقیق کنند.
نام مشهور تخت جمشید، یعنی پِرْسِهْ پُلیس (Perse Polis) ریشه غربی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْپُلیس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُلیس Persep tolis لقبی است برای آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ویرانکننده شهرها" معنی می دهد. این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پ.م. در چکامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد "شهر پارسیان" به کار برده است (سوکنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست، به صورت ساده ترش، یعنی پرسه پلیس، در کتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است. خود ایرانیان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند؛ چون کتیبهها را دیگر نمیتوانستند بخوانند. درکتیبه های دوره ساسانی آنرا "صدستون" نامیده اند. البته مقصود از این نام، تنها کاخ صدستون نبوده، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم میشناختهاند. در دورههای بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهلستون" و "چهلمنار" تبدیل شد؛ و حتی در یکی از اسناد قرن چهارم هزارستون نامیده شده است. اما مهمترین نامی که بعد از اسلام این اثر بدان نام باز شناخته میشده مسجد (مزگت) سلیمان بوده است.
دست کم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدی می شناخته اند که توسط سلیمان پیامبر ساخته شده است. پیامبری که جنیان و دیوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با کمک آنان ساخته شده است. و در بعضی اسناد سلیمان را با جمشید پادشاه اسطوره ای ایران یکی دانسته اند؛ و احتمالا این هم یکی از عواملی است که به تدریج نام این محل از مسجد سلیمان به تخت (قصر) جمشید تغییر پیدا کند.
پس از برافتادن هخامنشیان، خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت. خاطره شان با یاد پادشاهان افسانهای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید دانستند و کمکم این نام افسانهای را بر آن بنا نهادند. جمشید پادشاه اسطوره ای ایران است که در شاهنامه فردوسی، ساختن کاخهای باشکوه به او نسبت داده شده است.
سوی تخت جمشید بنهاد روی چو انگشتری کرد گیتی بر اوی (شاهنامه)
کارهای ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود، تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودی ها را با خاک و تختهسنگهای گران انباشتند. قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تختهسنگهای کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنکه این سنگهای بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهای دم چلچلهای آهنی به هم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند. این تخته سنگها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپههای اطراف صفه استخراج میشده و یا سنگهای آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کانهای مجدآباد در 40 کیلومتری غرب تختجمشید میآوردهاند. خرده سنگها و سنگهای بیمصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است که آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه مهر به عمق 24 متر کندند.
پس از چند سال، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودیها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند. در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است؛ آبراهههایی کندند و سر این آبراههها را در یک خندق بزرگ و پهن، که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و وارد محوطه نشود. بدین گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت، به دلیل سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت. اما بعدها که این خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون محوطه کاخها ریخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان این خاکها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.
در اواخر سال 1312 شمسی، بر اثر خاکبرداری در گوشه شمال غربی تخت جمشید، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی به زبان پارسی باستان و خط عیلامی است.
با استفاده از کتیبه های باستانی کشف شده در تخت جمشید مشخص شد که چهار زبان مهم بابلی (اکدی)، عیلامی، پارسی باستان و آرامی تقریبا به طور همزمان، کمابیش، در آن دوره مورد استفاده قرار میگرفته که در بین آنها پارسی باستان با 36 نشانه برای واج ها و دو نشانه برای جداکردن واژه ها از یکدیگر (میخ کج \\\\ و علامت >) آسانترین خط بود که مانند دیگر زبانهای مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته میشد ولی تنها در استفاده از نماد میخی با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسی باستان 3 نشانه برای مصوت ها ( a وi و u) و بقیه برای نشان دادن یک هجا (یک صامت + یک مصوت) به کار میرفتند. در ضمن 8 نماد نیز در این زبان استفاده میشد که برای اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، برای کشور (دهیو) 2 نشانه و برای خدا، شاه و میهن (بوم) هر کدام یک نشانه به کار رفته است.
توضیح دیگر در مورد زبان کتیبه ها آنکه اکثر کتیبه ها روایت عیلامی نیز دارد اما یکی از کتیبه های تخت جمشید تنها به عیلامی نوشته شده و روایت پارسی باستان ندارد. خط میخی عیلامی که از پارسی باستان کهن تر است دارای 300 نشانه بوده و با هیچ کدام از زبان های هند و اروپایی و سامی شباهت ندارد. مشخص شده که حسابداران هخامنشی از آن برای نگاشتن استفاده می کرده اند. در مورد بابلی که گویا قدیمیترین و مشکلترین خطوط بوده نیز باید گفت که به زبان مادی بسیار نزدیک بوده و اکثر کتیبه ها روایت بابلی نیز دارند. ( حتی بعضی از پژوهشگران بزرگ با توجه به اینکه هنوز هیچ کتیبه ای که زبان و خط مادها را به درستی مشخص کند یافت نشده است این زبان را زبان مادی می دانند.)
زبان آرامی نیز که زبانی سامی است توسط دبیران کوروش کبیر مورد استفاده بوده و کتیبه ای در نقش رستم به این زبان یافت شده است.
با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
کتیبه های کشف شده در تخت جمشید؛ جدا از لوح ها گلی و سکه ها؛ در مجموع بیست و پنج عدد است که از آن میان 9 کتیبه از داریوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 کتیبه از خشایارشاه(486-465 پ.م.) و دو کتیبه از اردشیر اول (465- 424 پ.م.)؛ یک کتیبه از اردشیر دوم (404-359 پ.م.) و یک کتیبه از اردشیر سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.
کاخ ها، تالارها و بخش هاى مهم تخت جمشید
پلکانهای ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا
ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکانها از هر طرف ۱۱۱ پلهٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پلهها به خاطر این بوده که اسبها نیز بتوانند از پلهها بالا بروند، پلهها را کوتاهتر از معمول ساختهاند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکانها، بنای ورودی تخت جمشید، «دروازه بزرگ» یا «دروازه خشایارشا» یا دروازه ملل، قرار گرفتهاست. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشتهاست که امروزه بقایای دروازههای آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است. این دروازهها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافتهاند. این کتیبهها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان میکند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفتهاست.»
در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد.
پلکانهای کاخ آپادانا
کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکانهای شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شدهاند، نقوش حجاریشدهای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقشهایی از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گلهای نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شدهاست. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده میشوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک میشوند، دیده میشود.
بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده میشود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد :
مادها
گروه مادى ها نه نفر است که نفر اول آنان فردى نظامى با کلاهى نمدى شکل و متفاوت از بقیه گروه است و خنجرى بر کمر دارد. در جلوى این گروه یک فرد پارسى با عصایى در دست ایستاده که آنان را به جایگاه هدایت مى کند. هدایاى آنان عبارتند از: یک کوزه، دو کاسه، چند خنجر، گردنبند، دستبند، پارچه و لباس.
خوزى ها
گروه آنان شش نفر است و یک فرد نظامى مادى هدایت آنان را در جلو بر عهده دارد. آنان چند کمان، خنجر، یک شیر و دو بچه شیر به همراه دارند.
هراتى ها
گروه چهار نفره آنان همراه با یک افسر پارسى هدایایى مانند دو جام، یک شتر و پوست حیوان به همراه دارند.
رخجى ها
آنان چهار نفر هستند و به همراه یک نظامى مادى، دو جام، یک شیر و یک پوست پیشکش مى برند.
مصرى ها
بخش مهمى از نقش مربوط به گروه شش نفره آنان از میان رفته است.
پارتى ها
گروه چهار نفره آنان با یک افسر راهنماى مادى، چند جام و یک شتر همراه است.
ساگارتیان ها
شخصى با کلاه مادى در جلوى گروه پنج نفره آنان و پشت سر یک راهنماى پارسى قرار دارد. آنان چند جامه و یک اسب به همراه دارند.
ارمنى ها
گروه سه نفره ارمنى ها همراه یک راهنماى پارسى، یک اسب و جامى نفیس هستند.
بابلى ها
آنان شش نفر هستند با یک راهنماى مادى که چند پیاله، لباس چین دار و یک گاومیش کوهان دار همراه دارند. نفر اول آنان شاید براى احترام دست راست خود را بلند کرده است.
آشوریان بین النهرین
هفت نفر آشورى با راهنمایى فردى ارسى، تعدادى پیاله، پوست، لباس و دو قوچ براى هدیه آورده اند.
سکاییان کلاه نوک تیز
گروه شش نفره آنان که همگى خنجر به کمر بسته اند با یک افسر مادى هستند. آنان یک اسب، تعدادى دستبند و جامه همراه دارند.
گنداریان
سه نفر از گروه شش نفره آنان پنج نیزه و یک سپر در دست دارند و یک گاو کوهان دار نیز به همراه مى برند.
سکاها
گروه پنج نفره سکاها مسلح اند و یک اسب، چند تبرزین و خنجر پیشکش مى برند.
لودیه ها
چهار نفر از شش نفر آنان کلاه بر سر دارند و شمارى گلدان، کاسه، بازوبند و ارابه دو اسبه همراه دارند.
کاپادوکى ها
آنان پنج نفر هستند و یک اسب و مقدارى جامه هدیه آورده اند.
ایونیه ها
آنان هشت نفر با لباسى یک شکل هستند، شمارى کاسه، جام، پارچه و کلاه پیشکش آورده اند.
پارتوى ها
چهار نفر پارتوى همراه با راهنماى مادى خود تعدادى کاسه و پیاله و یک شتر دوکوهانه به همراه دارند.
هندى ها
گروه پنج نفره هندى ها یک سرپرست دارد که لباس او با چهار نفر دیگر متفاوت است. راهنمایى گروه را فردى پارسى بر عهده دارد. یک نفر از آنان ترازویى حمل مى کند که اشیاء گرانبهایى در آن است، یک قاطر و دو تبر نیز از هدایاى آنان به شمار مى آید.
سکاهاى اروپایى
محل حجارى این گروه و چند گروه بعدى در جایى از پلکان است که مجبور شده اند شخص راهنما را بالاتر و نفر آخر گروه را پایین تر از افراد دیگر تصویر کنند. آنان چهار نفر هستند و نیزه، سپر، و یک اسب به همراه دارند.
عرب ها
این گروه سه نفره است. راهنماى آنان یک فرد پارسى است. مقدارى پارچه یا لباس و یک شتر حمل مى کنند.
زرنگى ها
اینان چهار نفر هستند. راهنماى ایشان یک فرد مادى است، نیزه، سپر و یک گاو همراه دارند.
لیبى ها
سه نماینده لیبى ها، نیزه، آهو و ارابه اى دو اسبه حمل مى کنند. راهنماى آنان یک فرد پارسى است.
حبشى ها
اعضاى این گروه سه نفر هستند. ظاهراً موهاى آنان کوتاه و مجعد است که نشان مى دهد آفریقایى هستند. آنان جعبه اى حاوى کالاهى گرانبها و احتمالاً یک عاج فیل و زرافه اى کوچک از گونه اى خاص به همراه دارند.
البته مى توان حدس زد که به سبب کمبود سطح کافى براى نشان دادن مراسم سلام نوروز در یک محل نتوانسته اند تعداد واقعى نمایندگان را نشان دهند و چه بسا عده واقعى نمایندگان کشورها و مقدار هدایاى آنان و نیز عده افسران و نظامیانى که در مراسم سان و رژه شرکت مى کردند بسیار بیشتر از آن بوده که حجارى شده است. افزون بر این، مى توان آنان را نمایندگان برگزیده گروه هاى بزرگتر شرکت کننده دانست که مى توانستند به جایگاه مخصوص نزدیک شوند.
کاخ آپادانا
این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شدهاست، برای برگزاری جشنهای نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده میشدهاست.
این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط مییابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شدهاست که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد
کاخ تچر
تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی میباشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بودهاست. روی کتیبهای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»
این کاخ یک موزه خط به شمار میرود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستونها از نمای جلوییهای مصری استفاده شدهاست. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شدهاست.
کاخ هدیش
این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بودهاست در مرتفعترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به ک�
نویسنده: شهبازبا سپاس از سایتhttp://0001842.parsfa.com/post-265660.htm
آتشکده سراب ذهاب : در شمال خاوری تپه ی سراب کرمانشاه در 300 متری ازراه کنونی بازماند های آتشکده یی دیده میشود به اندازه های 4.77 در 5.95 متر از قـلوه سنگ ولابندودیواری به پهـنای 0.6 متر .در دوبر خاور .شمال بخشی از گنبد آتشکده به چشم میخورد .ورودی آتشکده با تاقی گهـواره یی به پهـنای 0.6 وبلندی 1 متر است .بلندی کنونی آتشگه 2.5 متر است .
http://www.persiadesert.com