هفت مقام روحانى به ترتیب عبارتند از:
نخست مقام کلاغ (Corax) که آن را پیک نیز مىگویند، دوم مقام کرىفیوس
(Cryfios) یا کریپتوس (Cryptus) که بهمعناى پنهان و پوشیده است، سوم مقام
سرباز (Miles)، چهارم مقام شیر (Leo) پنجم مقام پارسى (Persis-Perses)،
ششم مقام خورشید (Heloodromus)، هفتم مقام پدر (Pater) یا پدر پدران (Pater
- Patrum)که افرادی مقدس و رهبرانِ مذهبی شمرده میشدند.
بدینترتیب،
جز در مراسمِ ویژه مذهبی، بیشترِ وقتِ افراد در مهرابهها (نیایشگاههای
مهری) به تمرینِ بدنی میگذشته است (چراکه طبیعتاً بیشترِ افراد در مراحلِ
پایینتر میبوده اند.).
جهاگردی آلمانی به نام الئاریوس که در سال 1654 میلادی در ایران بوده در این مورد مینویسد: زرتشتیان ایران را که گبر می خوانند و جایگاه و زیستگاه ایشان در اصفهان و گبر آباد است. تا زمانی که عرب ها به ایران چیرگی داشتند به گونه کلی در ایران زرتشتیان و دیگر اهل ذمه چون یهود و نصا را آزاد بودند و با پرداخت جزیه حق داشتند در معابد و پرستشگاه های خود به عبادت بپردازند. از روزگاری که ترکان سلجوقی و غزنوی و دیگر دولت های ترک در ایران بر قرار شدند ، بر اهل ذمه سخت گرفته آتشکده و معبدهایشان را ویران کردند. مغولان چون به اسلام گرویدند از ترکان هم سخت گیر تر شدند و به آزار و ستم اهل ذمه پرداختند. غازان خان چون مسلمان شد و خود را محمود نامید فرمان ویران ساختن معبدهای یهود ، نصارا ، بودایی و آتشکده های بازمانده زرتشتیان را داد. جهانگرد سوئدی به نام اوتر که در سال 1739 میلادی بر ایران سفر کرده در سفرنامه ی خود مینویسد: گبرها در همه جای ایران میزیستند و شاه عباس یکسره آن ها را نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آن ها را ناگزیر کرد که به دین اسلام در آیند و یا از ایران بیرون روند. چندین هزارتن از آنان به هندوستان روی آوردند. مردم گبر آباد را هم شاه عباس و دیگر شاهان صفوی ناگزیر به پذیرفتن اسلام کردند و نام آن روستا را دگر گون کرده ، گبر آباد را از روی آن برداشته و سعادت آباد نامیدند که تا کنون هم به همین نام خوانده میشود. در صدر اسلام شمار زیادی از ایرانیان زرتشتی به چیرگی عرب ها تن نداده و نخواستند در جرگد همان اهل ذمه عرب وارد گردند. زرتشتیان با ایمان از سوی دریا راه هندوستان را پیش گرفته و دور شدن از کشور را به آقایی عرب نسبت به خود برگزیدند. واکنش سختگیری دولت صفویه بر زرتشتیان انگیزه کمک ایشان به افاغنه و آسان شدن گرفتن اصفهان و فروپاشی دولت فاصد صفویه شد(تاریخ سیاسی ایرانیان ج2 ، ص 1448-1449) گبر (gabr، goor، gawr، gabrak = زرتشتی؛ gabri، gabraki = دین زرتشت)، یک اصطلاح پارسی میانهای، به احتمال کلی، اشتقاق یافته از واژهی آرامی gabraa / 'GBR ، لفظاً به معنای "مرد"، است که در دوران ساسانیان برای اشاره به روستاییان آزاد در منطقهی میانرودان به کار میرفته است. از این اصطلاح در همهی مراحل ادبیات فارسی نو از قدیمیترین دوران (مانند شاهنامه، تاریخ بلعمی، دیوان سنایی) به صورت یک اصطلاح تخصصی مترادف با �مغ�، یا عنوان منسوخ شدهی �آتش پرست�، در کنار دیگر عنوانهای دینی استفاده گردیده است. با تحلیل رفتن جامعهی زرتشتی به دلیل دگرکیشیهای مکرر زرتشتیان و قطع و نقصان حقوق اجتماعی آنان، �گبر� معنایی تحقیرآمیز یافت، و به همین دلیل نیز در زمانهای اخیر با عنوان محترمانهی �زردشتی� جانشین گردیده است. برای اصطلاح �گبر� چندین ریشه شناسی پیش نهاد شده است که هیچ کدام از آنها قانع کننده نیستند. برخی دانشمندان ریشهی mog-mard / mwg-'GBR "مغمرد" را پیش نهاد کردهاند، که البته، نظریهای غیرقابل دفاع است، چرا که جزء gabraa /'GBR یک هزوارش است و جزء وابستهی یک ترکیب نمیتواند به طور مستقل و مجرد آشکار شود، و ممکن نیست که این واژه در عرف و محاوره چیزی جز mard تلفظ گردد. ریشه شناسیای که ابراهیم پورداوود پیش نهاد کرده، و به طور مطلوبتری پذیرفته شده است، مبتنی بر تلفظ نادرست فرضی واژهی عربی �کافر� [به صورت گبر] از سوی ایرانیان در دوران نخستین اسلامی است. اگر چه ایرانیان هنوز در تلفظ صحیح برخی از آواهای زبان عربی ناتواناند، اما آوای غیرمعمولی در واژهی کافر وجود ندارد که بخواهد دچار تغییر و تبدیل شود. علاوه بر این، هر چند اصطلاح گبر گهگاه، توسعاً، به معنای �کافر� به کار رفته است، اما بسیار نامحتمل است که اصطلاح کافر به عنوان واژهای عمومی، [مشخصاً] معطوف به دین وحیانی ویژهای چون دین زرتشت باشد. بنابراین، پذیرفتنی به نظر میرسد که اصطلاح گبر، پیش از این، در روزگار ساسانیان در اشاره به بخشی از جامعهی زرتشتی ساکن در میانرودان به کار رفته، و ایرانیان نوکیش (مسلمان) نیز در دوران اسلامی از آن برای اشاره به هممیهنان زرتشتی خود استفاده کردهاند، رسمی که بعداً در سراسر کشور گسترش یافت. همچنین کردها، ترکها و برخی دیگر از مردمان ایران از این اصطلاح، در گونههای تغییر یافته، برای اشاره به جماعات دینی گوناگون، به غیر از زرتشتیان، و حتا گاه در مفهوم کافر، استفاده کردهاند.�
http://ariames.gohardasht.com
شهربانو دختر یزدگرد سوم است. به اعتقاد بسیاری از شیعیان وی همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امامان سوم و چهارم شیعه است. هرچند از دیدگاه تاریخی این موضوع مورد تردید میباشد.
دیدگاه تاریخی
هیچیک از تاریخدانان باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداختهاند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکردهاند. ضمن اینکه ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را بردهای از اهالی ناحیه سند معرفی کرده است. علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمدحسین طباطبایی و سید جعفر شهیدی هم در صحت داستان ازدواج حسین پسر علی با شهربانو تردید کردهاند.
دیدگاه شیعه
نام شهربانو در بحارالانوار محمد باقر مجلسی و نیز در قابوس نامه آمدهاست. نام وی در میان اسیران کربلا به چشم نمیخورد. در این میان برخی معتقدند که وی بعد واقعه کربلا خود را به رود دجله انداخت و برخی دیگر میگویند که وی بلافاصله به سمت ایران تاخت و در نزدیکی ری در دل کوه ناپدید گشت.
کوه بیبیشهربانو در جنوب تهران منتسب به شهربانو است و میگویند مقبره وی در آن مکان مخفی است. آرامگاه بیبیشهربانو در دامنه جنوبی کوه ری، با این عقیده که شهربانو، همسر حسین پسر علی و مادر امام سجاد است توسط شیعیان زیارت میشود.
ولی برخی منابع دیگر به دلیل قرارگرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دوره ها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد، بسیاری براین عقیدهاند که این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بوده است.
خرافات
در تعزیه مجلس شهربانو چنین است: چون سیدالشهدا شهید میشود، ذوالجناح به خیمه آمده و شهربانو را به شهرری میبرد. شهربانو سهوا به جای یاهو یا کوه گفته و کوه از هم شکافته میشود.
در خرافات مردم تهران است که زنان حامله که خود یا همسرشان سید نیستند، به زیارت شهربانو نمیروند. چون ممکن است جنین پسر باشد و به شهربانو نامحرم بوده و کور شود.
اطلاعات کلی:
بی بی شهربانو نام آرامگاهی است در شهر ری. طبق کتیبه موجود در آن و باور مردم مقبره شهربانو همسر امام سوم شیعیان حسین بن علی و مادر امام چهارم شیعیان سجاد است.به عقیده برخی از کارشناسان به دلایلی همچون قرارگرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، نزدیکی به چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای ایزدبانوی آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی «بانوی پارس» در یزد، این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست.
مشخصات
این مجموعه محوطهای است مستطیل شکل (شمالی-جنوبی)، به طول ۳۳متر و عرض ۲۲ متر که با دیواری سنگی متعلق به سدهٔ چهارم (بوییان و سلجوقی) محصور گردیده و از شمال به کوهستان محدود میشود. در بخش جنوبی آن چند بنای محکم سنگی با پوشش گنبدی از سنگ و آجر وجود دارد. محوطه اصلی با احداث دیوارهای جدید، رواقها، اتاقها، راهرو و غیره در دورههای گوناگون به دو قسمت (صحن) تقسیم شدهاست.
بنای اصلی بقعه از سنگ و گچ ساخته شده و تاقهای آن آجری است. از سبک و وضع بنا برمی آید که هسته اصلی آن در دوره ساسانی ساخته شده باشد و در سدهٔ چهارم (عهد آل بویه) از آن برای آرامگاه استفاده شده و قسمتهایی به آن افزودهاند. این بقعه مشتمل بر حرم کوچک چهارگوشی است با ابعادی در حدود ۲۵ر۳متر. مدخل اصلی حرم رو به مشرق و دارای سردری است متعلق به روزگار صفوی، اما گنبد کاشیکاری و برخی گچبریها و تزیینات آن از آثار دوره قاجار است.
جلو سر در، دهلیزی قرار دارد که در گذشته به صورت ایوانی بوده و بخشی از حیاط اندرون بقعه به شمار میآمدهاست. در جنوب همین دهلیز بنای مربع سنگی استواری با ابعاد ۸ر۵ متر و پوشش ضربی متعلق به قرن چهارم وجود دارد. در جنوب حرم نیز اتاق طویل مسدودی در جهت شرقی-غربی قرار دارد که احتمال دادهاند متعلق به دوره ساسانی باشد. این اتاق از مشرق به بنای مربع سنگی مذکور منتهی میگردد و معلوم میشود که در آغاز، راه ورود به بنای سنگی بودهاست. در شمال حرم، مسجد یا رواقی از دوره قاجاریه وجود دارد. صحن بزرگتر بقعه که حیاط بیرونی آن محسوب میشود در شمال همین مسجد قرار دارد. در شمال صحن اتاقی برای اقامت میهمانان متولی یا زوّار دیگر احداث شدهاست.
پایین پلههای بقعه بی بی شهربانو و در سمت راست غاری به چشم میخورد که مدخل تنگ و باریکی دارد. داخل غار نیز برای نذر شمع روشن میکنند. در قسمتی از این هم غار پنجرهای مشبک قرار دارد که میگویند دختران جوان برای گشوده شدن بختشان بر روی آن دخیل میبندند.
تاریخچه بقعه
هسته اصلی بنای مزبور را در دوران ساسانی ساختهاند. از دیدگاه معماری قسمت گوشه جنوب شرقی آن که مشتمل بر بنای چهار گوش منظم و استوار سنگی با پوشش ضربی سنگ و آجری میباشد و از عهد آل بویه و حرم و اطاق طویل جنوبی آن از دوران ساسانی و دیوارهای خارجی صحن همزمان با بنای سنگی عهد آل بویه و عصر سلجوقیان میباشد. در سدههای بعدی به وسیله احداث رواق و دیوارها و اطاقهای مختلف و راهرو و... محوطه اصلی را به دو صحن تقسیم و به صورت کنونی درآوردهاند. گنبد بقعه از عهد دیالمه است.
صندوق منبت روی قبر، حدیثهای پیامبر اسلام و لقبهای شهربانو را دربرداشته و تاریخ ۸۸۸ هجری قمری و نام بانی و سازندگان آن ذکر شدهاست.
در منبت زیبایی از دوران شاه طهماسب در جنوب شرقی حرم که مدخل اصلی و قدیمی آن است قرار دارد. گچ بریها و تزیینات دوره قاجاریه هم در این بقعه به چشم میخورد.
در این بقعه آثار تاریخی دیگری نیز وجود دارد.
برگرفته از http://mehrariyan.com