|
|
||||
|
خلاصه: آزادی دین و ایجاد پرستشگاههای مختلف دراطراف سرزمین ایران، ساختن آتشکدههای متعدد درعهد ساسانیان، بنای مسجددر آغاز اسلام، کلیساهای ساخته شده درایران. |
||||
|
مسجد جامع گلپایگان قبل از تعمیر |
||||
|
|
خانههای خدا در ایران زمینمهندس محمد کریم پیرنیا سرزمین اهورائی ایران از دیرباز پایگاه پرستش یزدان پاک بوده و نام هرگوشه آن یادآور دینداری و یزدان پرستی مردم پاک دلی است که از دیرین روزگار روزان و شبان بدرگاه پروردگار جهان پیشانی نیاز می سائیدند و بزبان دل و با بوری استوار راز ونیاز میکرده اند کوه سر در آسمان بغستان (بیستون) هزاران سال پیش از اینکه شاهنشاه داریوش کارنامه خود را بر سینه آئینه وار آن بنگارد جایگاه بغستانها و پرستشگاههائی بوده است که پیشینیان با سری پرشور و دلی پاک بدان روی می آوردند و بیاری یزدان دیو دورغ و پتیاره خشکی و تنگی را از خانمان و سامان خود بدور می راندند. فره ایزدی در کوهساران طبرستان جایگزین بود از اینرو آن سرزمین سبز و دلگشا را از دیرباز (پذش خواره گر) یا کوهسارانی که بدان فره جای دارد نام نهاده بودند و نام آتوریاتیکان خود شناسنامه بخش بزرگی از این سرزمین اهورائی است. |
|
در دل دشتهای فراخ که چون خوانی برای میهمانی مهر پرفروغ در میان ایران زمین گسترده است نام یزد و در کنار آن مهریز و مهر پادین و هفت آدور خود به تنهائی کارنامه نانوشته مردمی است که شاید دیرزمانی پیش از دیگران پروردگار را بیکتائی شناخته و ویرا نیایش کرده اند نیازی نیست که از سیستان و خوطستان و خراسان و همدان و کرمانشاهان یاد کنیم چه دریای هامون و رود هیرمند و آذر فرنبغ و آذرکاریان و ایدانه شوش و هزاران بعستان و خدای خانه که در سراسر ایران زمین پهناور پراکنده است هر یک صد گونه سخن دارند با افسوس از این یاد کنیم که کوششهای بسیار بکار رفته است تا زمان زرتشت پیامبر آشوی پاکدین ایران را چندان پیش آورند که یکتاپرستی سره و پاک از هرگونه آلایش وی تازگی نداشته باشد اما زبان بس کهن برجای مانده شگفت می نماید. اما اگر به پیام آسمانی اوستا و سرودهای ارجمند آن که از زرتشت است گوش فرا دهیم گفته ایشان را به آسانی میپذریم زرتشت چنان یکتاپرستی را سره و بی پیرایه فرود آورده که جز اهورای مزدا یا مزدای اهورا خدای دیگر را در خور ستایش وپرستش نمی داند و در این راه چنان پا فشرده است که بغانی چون میترا و آناهیتا و وایورا که از دیرباز نزد آریانژادان پایگاهی ارجمند و آسمانی داشته اند از بارگاه خدائی فرود می آورد وخدایان دیگر را بی باکانه دیو می نامد و ایرانی دیندار و پیرو راستی و پاکی را از درگاه آنان بدور میراند. اگرچه شاهنشاهان هخامنشی که خود از فره ایزدی برخوردار بودند بانگیزه ارج گذاری به آئین نیاکان یا برای بدست آوردن دل زیردستان و مردمی که زیر چتر شاهنشاهی بزرگ می زیستند بغان دیگر را آرام آرام به جایگاه نخستین خود در آوردند اما باز هم همه جا خدای بزرگ را اهورامزدا خوانده و سنگنوشته ها و (کتبیه ها) را بنام وی آغاز کرده اند و چون بی چون و چرا (خدای بزرگ اهورامزداست …… ) آسان گیری و زیردست نوازی شاهنشاهان ایران چه در روزگار باستان و چه پس از آن همیشه این زمینه را فراهم آورده است که در سرتاسر شاهنشاهی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و بتوانند پرستشگاهها و بغستانهای خود را آباد نگهدارند. برای نخستین بار در جهان کورش چوب ببابل درآمد نه تنها مردم آن سامان را در دین خود آزاد گذاشت که خود نیز بپرستشگاه بابلیان گام نهاد و برای فرزندان ایران این سرود را بیادگار گذاشت که (هرجا که روم صاحب آن خانه توئی تو) یهودان را که چون ایرانیان پروردگار را بیگانگی می شناختند از بند آزاد کرد و فرمان داد تا پرستشگاه ایشان در قدس از نو بنیاد شود و چنان کرد که نام ارجمندش در کتاب آسمانی چون نجات دهنده و فرستاده یهوه درآید. میگویند (و خرده میگریند) که چرا جانشینان کورش گهگاه پرستشگاهی بیگانه را ویران کرده اند، چرا خشایارشا بگفته خودش (دیودانه) یا بغستان مردمی را که دین ایرانی داشته اند درهم کوبیده آیا باین اندیشیده اید که برپا شدن دیودانه ها و بغستانهائی که برای خدایانی چند برپا میشده بیکدلی و یک سخنی وهم آهنگی مردم شاهنشاهی گزند می رسانده است وگرنه همین خشایارشا و جانشینانش به گواهی اسفار کتاب مقدس هریک جدا جدا در آبادی پرستشگاه خدای یگانه در سرزمین قدس کوشیده اند و از خزانه شاهی در بازسازی آن هزینه کرده اند هرچند که خود دینی دیگر داشته اند (تا دیر نشده است اینرا نیز بیاد آوریم که ساسانیان هم با همه سختگیری که در پیشبرد آئین زرتشت داشتند تنها بر جدا دینانی سخت گرفته اند که بدستاویز پیروی از آئین کشور هم نبرد ایران چهره ستون پنجم دشمن بخود گرفته بودند وگرنه اینهمه دیر و کنشت که از نسطوریان در گوشه و کنار ایران بویژه در آذربایجان از آن زمان بجای مانده پاسخ دندان شکنی بسخن آنانکه دین باوری ساسانیان دست آویز خرده گیری کرده اند. |
|
جانشینان داریوش بغن دیگری را که هستند (و وی و فرزندش هرگز از آنان نام نبرده اند) بنام میخوانند و در کنار نام اهورامزدا میترا و آناهیتا را یاد میکند و پیداست که از آن پس در کنار آتشکده ها ایدانه هائی برای میترا و آناهیتا نیز برپا میشده و نشانه هائی داریم که جز پرستشگاههای ایرانی بغستانهای دیگری هم از مردم جدادین در گوشه و کنار ایران برپای بوده و کسی از برگزاری آئین در آنها پیشی نمیگرفته است برای نمونه باید از کوه و گل زندان سلیمان یاد کنیم که درست در کنار تخت سلیمان و آتشکده آذرگشنسب یا آتشکده شاهنشاهی بوده و از دیرزمان مردم بومی را بسوی خود میکشانده است و روزگارانی چشمه آب آن راه خود را گردانده و به گونه خمی تهی درآمده است. و یا کوه بغستان و پرستشگاههای کنار آن که هنوز تهرنگ آنها برجای است و از کجا که معبد عظیم و باشکوه دورانتاس در چغازنبیل با فاصله کوتاهی که با پایتخت زمستانی هخامنشیان (شوش) داشته در آن روزگار هم فراموش شده درگوشه افتاده ای بوده است. یورش اسکندر به ایران همچنانکه کاخها و خزانه های شاهنشاهی را بباد تاراج داده و بدست آتش سپرده و بی چون و چرا بغستانها و پرستشگاههای ایران آنروز را هم که گنجینه های مالامال از زر و سیم و گوهر در کنار داشته رها نکرده است و اگر سرنوشت بسیاری از آنها ناآگاهیم دست کم گنجینه دژنبشت را که سرشار از نوشته های ارزنده دینی و پایگاه دانش و فرزانگی مغانه بوده است فراموش نخواهیم کرد. اشکانیان اگرچه بیشتر بسوی میثریسنی و آئین مهر گرایش داشته اند اما در میان شهریان آن دودمان نیز شاهنشاهانی چون ولخش بودند که از آئین زرتشت پشتیبانی میکردند از این گذشته اشکانیان نیز مانند پیشینیان خود هخامنشیان درباره دین سختگیر نبوده اند و مردم شاهنشاهی در روزگار ایشان نیز از آزادی در برگزاری آئین های دینی برخوردار بوده اند. شاهنشاهی ساسانی از آغاز به پشتیبانی بی دریغ از کیش زرتشت کمر بست و اردشیر که خود موبدزاده و فرزند موبد آتشکده استخر بود، همزمان با ساختن کاخ و شاید پیش از آن آتکشده ها و بغستانهای باشکوهی برپای کرد. چنانکه آتشکده بزرگ و شکوهمند بارین یا اتراک که بگفته اصطخری بیرون شهر گور براه استخر بر برکه ای نهاده (و بتازگی بیهوده بکاخ اردشیر نامور شده) نشانه ارجمندی از دلبستگی وی به ساختمانهای دینی است. از روزگار ساسانیان آتشکده های بسیاری در سراسر ایران به ویژه در پارس بجای مانده و هرچند کوشیده اند شاهنشاهان این خاندان را بدشمنی سرسختانه و آشتی ناپذیر با دینهای دیگر نامور کنند اما سخن درست اینست که جز با کسانیکه چون ستون پنجم دشمن به بهانه همدینی با همسایگان بهم میهنان خود گزند میرساندند و خود را بیگانه میگرفتند مردم دیگر با هر دین و آئین در زیر سایه چتر شاهنشاهی آزاد وار میزیسته اند گاهی مهربانی شهریاران با کسانیکه مردم دیگر با هر دین و آئین در زیر سایه چتر شاهنشاهی آزادوار میزیسته اند گاهی مهربانی شهریاران با کسانیکه زرتشتی نبودند بدانجا می کشید که چون یزدگرد از سوی موبدان نبودند بدانجا میکشید که چون یزدگرد از سوی موبدان سرسخت بر سر نامشان واژه بزه گر افزوده میشد آزادمنشی و آزاد اندیشی برخی از ایشان تا بدانجا بود که مانی با دلیری دین تازه و نو آورده خود را به شاهنشاه شاپور پیشنهاد میکرد و کتاب خود را شاهپورگان مینامید یا دانشمندان و آزاد اندیشان رومی که دربرابر سرسختی سر رشته داران دین کشور خود و شهریاران پشتیبان ایشان آزرده بدرگاه شاهنشاهان ایران پناه میگرفتند و دانش خود را در دانشگاههائی مانند جندی شاهپور بی دریغ در دسترس مردم دانش پژوه میگذاشتند ترسایان نسطوری و دیگر دسته هائی که ترسائی را بهانه دشمنی با هم میهنان خود نمی دانستند به آزادی در کنار همشهریان زرتشتی خود می زیستند و مانند ایشان پرستشگاه و دیر و کنشت داشته اند کلیسای مریم رضائیه و بناهای دیگری که بی چون و چرا کنشت بوده و بیهوده به آتشکده و مهرابه نامور شده گواه گوینده این آزادی است. در زمان ساسانیان کیش زرتشتی دیگر آن کیش سره و بی پیرایه روزگار زرتشت نبود آئین های بسیاری بر آن افزوده شده بود و بجز مغان نامور آریائی مانند مهر و آناهیت مغان دیگر چون بهرام (ورثره غنه) نیز جای خود را در پرستشگاهها باز یافته بودند و هرجا شاهنشاهان ساسانی و بزرگان و سرشناسان آتشکده برپا میکردند در کنار آن بغستان بهرام نیز میساختند و به ویژه آنکه بهرام ایزد دشمن شکار و جنگاور پشتیبان رزم آوران و سپاهیان بود و بنام وی برفراز کوه ها دژهائی برپا میشد که جایگاه آتش بهرام نیز بود و گاهی شکوه اینگونه دژها از آذران دیگر نیز بیشتر بود. (مانند دژ کاریان یا قلعه دختر فیروزآباد که دست کمی از آتشکده کاریان ندارد.) در کارنامه ادشیر بابکان چون از کارهای نیک شهریار یاد می کند میگوید: (بس آتش بهرام نهاد) آذران سه گانه آذرگشنسب. آذر فرنبغ. آذر برزین مهر هرکدام برسته ای از مردم چون بشهریاران و رزم آوران، دانمشندان و موبدان و برزگران، پیشه وران وابسته بود و گذشته از آنها هر شهر و روستا تا دهکده های کوچک هم برای خود آذری داشتند و آتشکده ای درخور آن برپا میکردند که ویرانه های آنها کم و بیش در گوشه و کنار ایران هنوز بجای مانده است. |
|
مسجد در آغاز اسلام بنائی بس ساده و بی پیرایه بود چون سعد وقاص با سپاهیانش به تیسفون درآمد درکنار آن شهرکی برپای کرد که جایگاه سپاه اسلام باشد و خود مسجدی و درالاماره ای ساخت که از آنجا بر شهرهای تازه گشوده فرمان براند گویا کاخهای زیبا و پیرایه های چشمگیر پایتخت شاهنشاهی چنان ویرا فریفته بود که سادگی و بی پیرایگی خانه خدا را از یاد برد دستور داده بود که چند لت از درهای کاخ را که پس از تاراج آذین ها و زر و گوهرها باز هم زیبا و دلفریب بود از پایتخت ویران شده و درهم کوفته بشهرک نوپا بیاورند یکی را بر مسجد و دیگری را بر دارالاماره در بیاویزی و آنگاه دربان بگماری و روی از مسلمانان بپوشی ترا سایبانی که در آن کارگزاری کنی و خانه ای که در آن نماز برپای داری بس است پس از آن تاچندی کس دلیری آنرا نداشت که ساختمان باشکوه برپا کند اگرچه برای پرستش الله باشد مسجدها و خداخانه ها جز سایبان ساده و بی پیرایه ای نبود که گهگاه صحن کوچک با چند صفه سرپوشیده درکنار داشت اما ایرانی زیباپرست تاب این سادگی را نیاورد چندی نگذشت که معماری باشکوه دوران ساسانی با هم پیرایه ها و زیبائیهایش در خدمت مسجمد درآمد سرپوشیده های خرد و ساده جای خود را به شبستانهای گسترده و پردهانه داد چنانکه هزار سال پیش از آن در شوش و تخت جمشید پدید آمده بود و دیری نگذشت که ایوانهای سردر آسمان و گنبد خانه های آسمان مانند کاخهای اشکانی و ساسانی نیز هرچه نغزتر و مردم وارتر بمسجد کشانده شد. ایرانیان بپاکیزگی و دوری از هرگونه پلیدی بیش از هرچیز ارج می نهادند و از این رو در کنار هر بغستان و آتشکده و مهرابه پادیاوی داشتند که پیش از درآمده به پرستشگاه دست و روی خود را در آن می شستند و جامه ای پاکیزه و سفید می پوشیدند و پنام بسته به نیایش می پرداختند (و این همان چیزی است که بنام پاتسیو و پاسیو و پیشیویه باختر زمین رفته است) پس از پذیرفتن اسلام نیز در کنار هر مسجمد پادیاوی افزودند تا پیش از گزاردن نماز پاک و صافی شوند اینگونه پادیاوها که نام وضوخانه بخود گرفته بود گاه چون گودال باغچه و گاه چون حوضخانه وگاهی نیز تنها جوی ساده و یا پاکنه و یایابی است که هرجا مسجد هست میتوان دید. پیش از اسلام آتشکده ها تنها گنبدخانه یا آتشگاه و رواق پیرامون آن نبود درکنار آتشکده دبستان و دبیرستان و فرهنگستان و بیمارستان و رصدخانه نیز می ساختند درکنار مساجد ایران نیز همانند آنها پدید آمد و بویژه در شهرهای بزرگ گاه میشد که مجموعه آن کوئی بزرگ را در خود میگرفت چنانکه هنوزهم نمونه های چشم گیری از آنها برجای مانده و روز بروز گسترده تر و باشکوه تر شده است. در ایران رسم بر این بود که هر شهریار یا هر کس که دستگاهی داشت برای اینکه نامی از خود بجای گذارده گذشته از مسجد و خانقاه و بازار و گرمابه ای که بنام خود می ساخت بر مسجد کهن شهر نیز چیزی می افزود چنانکه کم کم این مجموعه ها بصورت موزه درمی آمد برای نمونه میتوان جامع اصفهان یا اردستان و مجموعه آستانه مقدس حضرت رضا علیه السلام را یاد کرد. آراستن خانه های خدا تنها بساختن و پادیاری (حفظ) مسجد (ویا پیش از آن آتشکده) پایان نمی یافت پرستشگاههای آئین های دیگر مردم ایران هم که کیش یگانه پرستی داشتند و یا بآن نزدیک بودند چون مسجد و آتشکده آبادان میشد. چنانکه در سرتاسر کشور شاهنشاهی در هر زمان در کنار آتشکده و مهرابه و کنشت و در سایه انداز مسجد کلیسا و کنیسه نیز برپا میشد و چه بسا که شهریاران ایران از خزانه خود برساختن اینگونه پرستشگاهها هزینه میکردند کنشت های ترسایان نسطوری و نوبهارها و مهرابه های مردم خاور و باختر ایران زمین که جدا از دین بیشینه مردم آئینی داشتند بروزگار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی و کلیساها و کنیسه هائی که هنوز در بیشتر شهرهای بزرگ ایران آبادان است و بروزگار شهریاران مسلمان ایران برپا شده یا بازپیرائی شده گواه این سخن میتواند بود. از کلیسای مریم رضائیه پیش از این سخن گفتیم برای نمونه از چند دیر و کنشت دیگر نیز یاد میکنیم که در سر آنها کلیسای طاطاوس قدیس در بسطام آذربایجان (میان خوی و ماکو) جای گرفته و همه ساله بجز ارمنیان ایران مسیحیان سراسر جهان از راه دور بدانجا روی میآورند و آئین های کهن را که از صدها سال پیش بیاد مانده در آنجا برگزار میکنند. سنگنوشته عباس میرزا فرزند برومند پسین صده های ایران بر پیشانی بخش نوساز این کنشت (که بهزینه شاهزاده ایرانی ساخته شده) ما را از گفتگوی بیشتری بی نیاز می کند در اینجا شایسته است یادآور شویم که در میان ساختمانهای کهن و باستانی ایران که شمارش بیش از هزار است این کلیسا در رده نخستین ساختمانهائی است که بفرمان خدایگان شاهنشاه آریامهر با هزینه چشمگیر و با یاری جستن از بزرگترین و نامورترین کارشناسان و هنروران جهان باز پیرائی میشود. کلیساهای وانک و مریم و بیت لحم در جلفای اصفهان که لفرمان شاهنشاه صفوی بنیاد شده از دلفریب ترین کنشتهای جهان است که شاید در جهان مسیحی هم در زیبائی و نغزی بی مانند باشد بجز اینکه در همه شهرهائی که هم میهنان مسیحی ما زندگی میکنند برای خود کلیسا دارند که از میان آنها کلیساهای شیراز و استپانوس قدیس جلفای آذربایجان و کلیسای سرکیس خوی و کلسای کهن تهران در کوی پامنار را همه می شناسند. |
|
آرامگاه استرو مردخای در همدان و آرمگاه حبقوق پیامبر در تویسرکان و کنیسه های اصفهان و یزد و دیگر شهرهای ایران نیز گواه زمان دراز پشتیبانی ایرانیان از همه خانه هائی است که در آنها بگونه ای و بزبانی از خدای یگانه یاد میشود. شاهنشاهان ایران از فرکیانی برخوردار بودند این فره از سوی خداوند بشهریار ایران ارزانی میشد شاه سایه خدا بود و از همین رو خانه های خدا را آباد میکرد این شیوه پسندیده هرگز از یاد نرفت و روز به روز نیرو گرفت تا به امروز که خدایگان شاهنشاه آریامهر آبادی و بازپیرایی خانه های خدا را سرآغاز برنامه و کار و زندگی درخشان خود نهادند. پاورقی ها: * شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان – فتح الله برگرفته از http://www.ichodoc.ir |
«چُغازَنبیل»
نیایشگاهی است باستانی و با پیشینهی بیش از ۳ هزار سال، که در جنوب
باختری(:غربی) ایران و در استان خوزستان قرار دارد. این سازه از شهر
باستانی شوش ۳۵ کیلومتر فاصله دارد. مسیر رسیدن به چغازنبیل از راه اهواز
به شوش است اما جای دقیق آن میان شوشتر و شوش در کنار رود دز قرار دارد و
این بیانکنندهی این است که هنگام ساخت زیگورات، شهرهای شوش و شوشتر هر دو
وجود داشتهاند. (به پرستشگاههای پله مانند زیگورات گفته میشود)
«چغازنبیل» که نام باستانی این ساختمان است، واژهای محلی و مرکب از دو واژهی «چُغا» (در زبان لری به معنی «تپه») و زنبیل (به معنی «سبد») است که اشارهای است به جای پرستشگاه که تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند.
پیشینهی چغازنبیل
چغازنبیل در روزگار عیلامیها و نزدیک به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد ساخته شده است. این اثر بخش بهجامانده از شهر دوراونتش است. «اونتاش گال» پادشاه ایلام باستان است که برای ستایش ایزد اینشوشیناک، الههی نگهبان شهر شوش، فرمان ساخت این شهر مذهبی را داده است. ساختمان چغازنبیل در میانهی این شهر و بلندترین بخش آن است. بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ اشکوبه(:طبقه) بوده است. امروزه بلندی آن ۲۵ متر و تنها ۲ اشکوبهونیم آن برجامانده است.
پیدا شدن چغازنبیل
در سال ١٩٣۵ میلادی هنگامی که شرکت نفت ایران و انگلیس در نزدیکهای رود دز به حفاریهای نفتی مشغول بود، یکی از کارمندان نیوزیلندی شرکت به نام «براون» متوجه مجموعهی بزرگی شبیه تپه شد که در جایی بلند قرار گرفته بود. او از آن مجموعه که در زیر خاک بود آجری کتیبهدار پیدا کرد. در آن هنگام یک گروه باستانشناس در در نزدیکی شوش به کاوشهای باستانشناسی مشغول بود. براون آن آجر را نزد گروه برد تا شاید از راز آن تپه پرده بگشایند. اینگونه بود که حفاریهای نفتی، نام زیگورات چغازنبیل را در یادها زنده کرد. پس از آن کاوشهای باستانشناسی بین سالهای ١٩۵١ تا ١٩۶٢ میلادی از سوی «رومن گیرشمن»، باستانشناس فرانسوی بر روی تپه انجام شد. گرچه خاکبرداری از این اثر باستانی، دانش جهانیان را نسبت به پیشینهی باستانی ایران کامل کرد اما پس از گذشت نزدیک به ۵۰ سال از این رویداد، شوندهای(:عوامل) فرسایندهی طبیعی و بیپناه گذاشتن این یادمان در برابر آنها آسیبهای بسیاری به این بنای خشتی – گلی وارد کرده و به ویژه اشکوبههای بالایی را دچار فرسایش شدید کرده است.
شگفتیهای چغازنبیل
آبرسانی به چغازنبیل یکی از شگفتیهای این پرستشگاه است. رود دز از نزدیکی چغازنبیل میگذرد ولی به شوند اینکه این رود سطح دشت را فرسایش داده و بستر رودخانه در سطح پایینتری از سطح دشت است امکان بهره بردن از آب این رود برای اهالی گستره نبوده است. بنابراین شاه عیلامی فرمان ساخت کانالی به درازای ۴۵ کیلومتر را میدهد تا آب رود کرخه را که هم سطح زمین چغازنبیل بوده، به چغازنبیل برسانند. این آب پس از اینکه از هفت تپه گذر میکند به چغازنبیل میرسد ولی به شوند اینکه آب کرخه پس از گذر از دشت خوزستان گلآلود است آب را در حوضچههای تهنشین بزرگ و کوچکی میریختهاند و با گذر از تنبوشهها و بهرهگیری از قوانین فیثاغورث، تصفیه کرده و گل آن را جدا میکردند. شاید این یکی از کهنترین تصفیهخانههای آب جهان باشد. در جای جای سازه آبراههایی دیده میشود، که شاید برای نگهداری از ساختمان در برابر بارانهای سیلآسای محل طراحی شده بودند. گرداگرد چغازنبیل سنگفرش است و در برخی از سنگفرشها آثار جای پای بچه دیده میشود که شوند آن تاکنون نامشخص است.
در گستره یک ساعت خورشیدی بزرگ نیز دیده میشود.
موزاییک معرق پیدا شده در چغازنبیل نیز کهنترین معرقکاری ایران است.
چغازنبیل در ۶ بهمنماه سال ۱۹۷۹ میلادی در سیاههی میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
تارنمای امرداد
این نوشتار برگردان خلاصه شده ای از نوشته Zoroastrianism in Uzbekistan به فارسی است که از یک تارنمای تبلیغی برای جاذبه های گردشگری کشور ازیکستان امروزی گرفته شده است و بالطبع مطالب نوشته شده، سد در سد علمی و قابل استناد نمی باشد (توضیحات میان دو کمانک از مترجم است).
نکته جالب توجه این است که آنچه امروزه به نام میراث فرهنگی و یا جاذبه های گردشگری ازبکستان از آن نام برده می شود، یادگار فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در آسیای میانه است که بخش قابل ملاحظه ای از گنجینه های تاریخی و فرهنگی آسیای میانه را شامل می شود. شهرهای بخارا و سمرقند، نواحی سیر دریا و بخشی از دره فرغانه که زمانی به فارسی زبانان فرارود تعلق داشت، به یاری سیاستهای فارسی ستیزانه روسها در دوران کمونیسم، امروزه در درون مرزهای ازبکستان جای گرفته است و مایه فخر و مباهات آنان به جهانیان شده است. در این باب خواندن نوشتار " تبر تقسیم هویت پارسی" از داریوش رجبیان در تارنمای رادیو زمانه نیز می تواند سودمند باشد.
آموزه های آیین (ایرانی) زرتشت برای بیشتر مردمان چندان شناخته شده نیست. اما اگر در این باب مطالعه کنید، در کمال شگفتی در خواهید یافت که تعالیم آن با دیگر ادیان از جمله ادیان بابلی نقاط اشتراک فراوانی دارد. در این آیین آموزه هایی در باب پیدایش جهان، بهشت و دوزخ، ظهور نجات بخش آخرالزمان، روز رستاخیز و داوری نهایی یافت می شود. می توان چنین انگاشت که مسیحیت، یهودیت و اسلام این اندیشه ها را در یک مقیاس بزرگ از آیین زرتشت وام گرفته اند.
در زمان پیدایش این آیینها، دین زرتشتی یک دین کامل و رشد یافته بود. با توجه به این امر که آیین زرتشتی از کهن ترین ادیان بشری است، بیش از هر دین دیگری بر آرا و کیش آدمیان اثر نهاده است.
تعیین زمان و مکان دقیق پیدایش آیین زرتشت و حتی گاهشمار دقیق زندگانی خود زرتشت پیامبر امکان پذیر نمی باشد. پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در سده های هشتم و هفتم پیش از میلاد می زیسته است و بر این اساس و به پیشنهاد یونسکو، به تازگی دو هزار و هفت سدمین سالگرد پیدایش اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان) جشن گرفته شد.
چنین گمان می رود که زرتشت ازدواج کرده و چهار فرزند داشته است و پس از هفتاد و هفت سال زندگی به دست مشرکین و کافرین کشته شده است.

نگاره زرتشت
در میانه سده بیستم، باستان شناس و خاورشناس نامی روس "س.پ. تولستف"، با مطالعه یادگارهای به جا مانده از میانه هزاره اول پیش از میلاد بدین باور رسید که خاستگاه آیین زرتشت در خوارزم باستان بوده است. این رای در زمان ما از سوی پژوهشگران شناخته شده بسیاری پذیرفته شده است. امروزه در جهان شست و سه (؟) یادگار زرتشتی از جمله در ایران، هند، افغانستان و پاکستان یافته شده اند. از این میان سی و هشت (؟) یادگار در ازبکستان (کنونی) جای دارد که هفده مورد آن نیز در خوارزم واقع شده است.
(پاره های میانی این نوشتار که به بررسی آموزه های زرتشتی پرداخته است، چهت اختصار حذف شده و علاقمندان می توانند به اصل نوشتار بر گردند)
برای هزاران سال آیین زرتشت در پهنه های وسیعی در خوارزم، سرزمین سغد و باختر (بلخ) گسترده بوده است. در کرانه های پایین رودخانه آمودریا و در فاصله سه کیلومتری خارج از شهر "خوجیلی (Khojeili)"، مجموعه تاریخی یگانه "مزداخان (Mizdakhan)" قرار دارد. این مجموعه بر روی سه تپه بنا شده است. در قسمتهای شرقی آن شمار بسیاری آرامگاههای حجره مانند (استودانها[1]) قرار داشته است. این مجموعه بازمانده های یک شهر تاریخی است که سابق بر این مرکز بازرگانی و صنعت در ایالت خوارزم بوده است و یکی از شاخه های جاده مشهور ابریشم از میان آن می گذشته است. در فاصله نه چندان دوری از "مزداخان (Mizdakhan)"، "چیلپوک (Chilpuk)" قرار دارد که ساختمانی مربوط به آیین زرتشتی است و به خوبی از گزند روزگار مصون مانده است. بنا بر افسانه ها آنجا مکانی است که زرتشت پیامبر نخستین سطرهای اوستا را نگاشته است.

نمایی از "چیلپوک (Chilpuk)" (برج خاموشی زرتشتی)
دیوارهای نیرومند دژهای "ایاز قلعه (Ayaz-kala)"،"کوی کرلیقان قلعه (Kuy-Krligan-Kala)"، "بورقون قلعه (Burgun-Kala)" و "دیو قلعه (Dev-Kala)" هنوز پاره های تمام و کمالی از سرزمین خوارزمیان هستند.

نمایی از کوی کرلیقان قلعه (Kuy-Krligan-Kala)

نمایی از ایاز قلعه (Ayaz-kala)

نمای یک از غار قلعه (Gayr-Kala)

نمای دو از غار قلعه (Gayr-Kala)
باستانشناسان در خلال کاوش در این یادگارهای شگرف، بقایای آتشکده ها، اسباب خانه، قطعات سرامیکی و مجسمه هایی را یافته اند که همگی به آیین زرتشت و شخصیتهای اوستایی پیوند داشتند. برای نمونه در بخشهای درونی "توپرق قلعه (Toprak-Kala)" پاره هایی از یک نقاشی دیواری و مجسمه های تزیینی یافته شده است.

نمایی از توپرق قلعه (Toprak-Kala)
پاره ای از آداب و رسوم زرتشتی هنوز هم در زندگی مردمان محلی قابل پیگیری و ردیابی است. برای نمونه می توان به زورآزمایی قوچهای نر و رقص معروف خوارزمی به نام لزگی اشاره کرد که این دو گمان می رود که بازمانده آیینی مذهبی در ستایش و پرستش آتش بوده است (؟). هنوز می توان بر فراز تپه های افراسیاب که ویرانه های پایتخت باستانی سغدیان (سمرقند) را در خود نگاه می دارد، تندیسکهای "آناهیتا" را که خدای باروری در باور زرتشتی بوده است، را یافت.
بنابر افسانه ها یکی از کهنترین مسجدهای بخارا به نام "مسجد مغاک عطاری (Magoki Attari)" که در سده یازدهم میلادی ساخته شده است، بر روی یک پرستشگاه (آتشکده) زرتشتی بنا شده است.

نمای مسجد مغاک عطاری
آخرین اشاره ها به پیروان زرتشتی در سمرقند و بخارا به روزگار گسترش اسلام در آن سامان ها می رسد. گمان می رود که پس از غلبه مغولها، آخرین بازماندگان آیین زرتشتی در آن دیار برای همیشه از بین رفته اند.
تا کنون یهودیان آسیای میانه و بخارا چندان موضوع بررسی و تحقیق نبوده اند [2]. از آنجا که این گروه قومی بسیاری از آداب و رسوم و تشریفات مذهبی خود را که نزدیک و پیوسته به آیین زرتشت بوده است، پاس داشته اند، برای بررسی و تحقیق در باب زرتشتیان آسیای میانه می توانند بسیار مفید باشد.
دیوار نگاره هایی که دیرینگیشان به سده اول می رسد، درون غارهایی که پرستشگاه بوده اند، واقع در قره تپه (استان سیردریا-ازیکستان امروزی)، یافته شده اند که بودا و مزدا را مجسم می کنند. یک شخصیت تلفیقی که ویژگیهایی از هر دو خدایگان آیین های زرتشت و بودیسم یعنی اهورامزدا و بودا را در خود دارد.
باستانشناسان ازبک به تازگی در محل "کمپیر تپه (kampyr-Tepe)" پرستشگاه بزرگی را که بوسیله یک راهروی گرد احاطه شده را کاوش کرده اند. طرح عجیب این معبد که نمونه پرستشگاههای زرتشتی است به گونه ای بوده است که گروه موبدان بتوانند تشریفات اصلی آیین زرتشتی را که همانا گام برداشتن بدور جایگاه مقدس است، به جا آورند.

نمایی از کمپیر تپه (kampyr-Tepe)
سغدیان سهمی به سزا در گسترش آیین زرتشت در آسیای میانه ایفا کردند. مهاجرنشینهای سغدی که در امتداد بخش های شرقی جاده ابریشم در سده های نخستین میلادی بنا شدند، کانون گسترش آیین زرتشتی بودند.
این آیین همچنین در بین کسانی که در مهاجرنشینهای باختری (بلخی) در ترکستان شرقی سکونت داشتند نیز گسترده شد و گواه آن نیز استودان های بیشماری است که در این نواحی کشف شده است.
بنا بر نوشته های چین باستان، نخستین آتشکده در "Changang" به سال 612 میلادی ساخته شد. در شمال "Hengang" نزدیک "Jang-Defu"، بنای یادبود ستون مانند زرتشتی مربوط به سده ششم بر جای مانده است که بدست یک معمار محلی و مشابه نمونه های سغدی آن ساخته شده است. این ستون موبدانی را نشان می دهد که در حالیکه روبند (دهن بند) پوشیده اند در اطراف مجمر آتش ایستاده اند.
مردم در ازبکستان (امروزی) بر این باورند که در برخی از دهکده های کوهستانی در جنوب ازبکستان (امروزی) که دستیابی به آنها بسیار سخت بوده و تنها به یاری اسب می توان بدانجا رسید، هنوز بازماندگان آتش پرستان (زرتشتیان) زندگی می کنند.
پایان.
(اَستودان به معنی جایگاه نگهداری استخوان، چاه یا گودال یا شکافی است در کنار دخمه یا برج خاموشی، دور از دسترس جانوران، که استخوانهای مردگان را در آن میریزند. این رسم، یکی از رسوم زرتشتیان است و بازمانده استودانهای کهن را میتوان در شوشتر، نقش رستم و استان یزد، ایران مشاهده کرد. واژه استودان از دو بخش اَستو- (استخوان) و -دان (جایگاه) درست شدهاست.
تصویر چند دخمه (جایی که زرتشتیان مردگان خود را در آنجا می گذاردند تا زمین را آلوده نسازند) در کوه خواجو در سیستان و بلوچستان در بخش معروف به قلعه کافرها
[2]
خواندن گفتگوی شهزاده سمرقندی با زیواهه بن، یکی از خوانندگان روز اسراییل که تباری سمرقندی دارد از تارنمای رادیو زمانه خالی از فایده نیست.
برگرفته ازhttp://maniwababash.blogfa.com