آتشکده

نور یا آتش پرستش سو ،مفهومی غیر مادی ونماد جنبش ،خرد و روشنگری برای تشخیص خوب از بد است.

آتشکده

نور یا آتش پرستش سو ،مفهومی غیر مادی ونماد جنبش ،خرد و روشنگری برای تشخیص خوب از بد است.

"سرو"

فریدون مشیری،سرو

دفتر ابر و کوچه

در بیابانی دور

که نروید جز خار

که نخیزد جز مرگ

که نجنبد نفسی از نفسی

خفته در خاک کسی

زیر یک سنگ کبود

در دل خاک سیاه

می درخشد دو نگاه

که به ناکامی از این محنت گاه

کرده افسانه هستی کوتاه

باز می خندد مهر

باز می تابد ماه

باز هم قافله سالار وجود

سوی صحرای عدم پوید راه

با دلی خسته و غمگین همه سال

دور از این جوش و خروش

می روم جانب آن دشت خموش

تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود

تا کشم چهره بر آن خاک سیاه

واندر این راه دراز

می چکد بر رخ من اشک نیاز

می دود در رگ من زهر ملال

منم امروز و همان راه دراز

منم اکنون و همان دشت خموش

من و آن زهر ملال

من و آن اشک نیاز

بینم از دور در آن خلوت سرد

در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی

ایستاده ست کسی

روح آواره ی کیست؟

پای آن سنگ کبود

که در این تنگ غروب

پر زنان آمده از سنگ فرود

می تپد سینه ام از وحشت مرگ

می رمد روحم از آن سایه دور

می شکافد دلم از زهر سکوت

مانده ام خیره به راه

نه مرا پای گریز

نه مرا تاب نگاه

شرمگین می شوم از وحشت بیهوده ی خویش

سرو نازی است که شاداب تر از صبح بهار

قد بر افراشته از سینه دشت

سرخوش از باده تنهایی خویش

شاید این شاهد غمگین غروب

چشم در راه من است

شاید این بنده صحرای عدم

با منش یک سخن است

من در اندیشه که این سرو بلند

وین همه تازگی و شادابی

در بیابانی دور

که نروید جز خار

که نتوفد جز باد

که نخیزد جز مرگ

که نجنبد نفسی از نفسی

غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه

خنده ای می رسد از سنگ به گوش

سایه ای می شود از سرو جدا

در گذرگاه غروب

در غم آویز افق

لحظه ای چند به هم می نگریم

سایه می خندد و می بینم وای

مادرم می خندد

مادر ای مادر خوب

این چه روحی است عظیم؟

وین چه عشقی است بزرگ؟

که پس از مرگ نگیری آرام

تن بی جان تو در سینه خاک

به نهالی که در این غمکده تنها مانده ست

باز جان می بخشد

قطره خونی که به جا مانده در آن پیکر سرد

سرو را تاب و توان می بخشد

شب هم آغوش سکوت

می رسد نرم ز راه

من از آن دشت خموش

باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش

می روم خوش به سبکبالی باد

همه ذرات وجودم آزاد

همه ذرات وجودم فریاد

اشکی در گذرگاه تاریخ

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد

گرچه آدم زنده بود



از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند

آدمیت مرده بود


بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ ، آدمیت برنگشت



قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا زخوبی ها تهی است

صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است

صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست

قرن موسی چنبه ها است



من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟


صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند



صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

فریدون مشیری

گات ها یا سرود های آسمانی زرتشت

گات ها ـ سروده های زرتشت ـ نخستین منظومه ایرانی است که از روزگار کهن به جا مانده و در عین حال کهن ترین و مقدس ترین قسمت اوستاست .اغلب بخش های گات ها موزون و اهنگین است .این سروده ها که در یسنا جای داده شده سروده زرتشت و پیروان اوست .گات ها در اصل شامل 17هایتی (فصل) 238قطعه و 896بیت و 5560کلمه است .
ویژگی های گاتها با اختصار: ،
این ۱۷ سروده با شمارهٔ فصل آنها در یسنا شناخته می‌شوند. به هر یک از فصل‌های یسنا و گات‌ها هات گفته می‌شود.گات ها خود ۵ بخش شده‌اند.
•    اَهونَوَدگاه دربارهٔ نیایش خدا، گزینش پیامبر و آزادی گزینش دین
ازآنجا که نخستین واژهٔ آن اهون ویتی خوانده می‌شده و در پهلوی اهنودگات می‌خوانند. شامل ۷ هات(فصل) می‌باشد. هر فصل مشتمل بر چند قطعه و هر قطعه دارای سه مصراع است. و هر مصراع شانزده هجا دارد که پس از هجای هفتم وقف یا سکته‌ای است (۹+۷)آغاز آن از شروع هات ۲۸ تا پایان هات ۳۴ است.
•    اُشتَوَدگاه دربارهٔ راز آفرینش، خودشناسی، خدا شناسی اشتاویتی و به پهلوی اشتودگات دارای چهار "هات" است و هر هات به چندین قطعه قسمت شده که هریک پنج مصراع دارد و هر مصراع 11 هجاد دارد و سکته یا وقف بعد از هجای ۴ ام است (۷+۴)شامل هات ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ می‌شود.
•    سپَنتمَدگاه دربارهٔ آفرینش و پیرامون آن سپنتامینو، در پهلوی » سپنتمدگات، چهار "هات" دارد.هر هات چندین قطعه و هر قطعه ۴ مصراع و هر مصراع یازده هجا دارد، وقف مانند اشتودگات پس از هجای چهارم است (۷+۴)شامل هات ۴۷، ۴۸، ۴۹ و ۵۰ می‌شود.
•    وُهوخْشتَرگاه دربارهٔ تازه شدن جهان و بهرهٔ کار کرد آدمی تنها یک هات دارد، هر قطعه 3 مصراع و هر مصراع 1۴ هجا دارد و سکته یا وقف در وسط آن یعنی پس از هجای هفتم می‌آید (۷+۷)شامل هات ۵۱ می‌شود.
•    وَهیشتوایشْت‌گاه دربارهٔ والاترین آرزوی اشو زردشت و اشوان هفت هات دارد، قطعه‌ها مرکب از دو مصراع کوتاه و دو مصراع بلند اند. مصراع کوتاه ۱۲هجایی، با وقف پس از هجای ۷ ام.(۵+۷) و مصراع‌های بلند ۱۹ هجایی با دو وقف یکی پس از هجای هفتم و دیگری پس از هجای ۱۴ام است شامل هات ۵۳ می‌شود.
هر یک از این ۱۷ فصل یا هات نیز دارای نامی می‌باشند. وجه تسمیهٔ نام‌گذاری این هفده یسنا به موجب کلمات آغاز هر هات است