آتشکده

نور یا آتش پرستش سو ،مفهومی غیر مادی ونماد جنبش ،خرد و روشنگری برای تشخیص خوب از بد است.

آتشکده

نور یا آتش پرستش سو ،مفهومی غیر مادی ونماد جنبش ،خرد و روشنگری برای تشخیص خوب از بد است.

کلاه فقر

برکلاه فقر ابراهیم ادهم این نوشت

قدر شاهی را کسی داند که درویشی کرده است

در کلاه فقر می باشد سه ترک
ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک

آن‌که می‌گوید دوستت دارم

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

شاملو

منز لگه آن یار اگر خانه من بود

منز لگه آن یار اگر خانه من بود
فردوس برین گوشه کاشانه من بود

شاهان جهان را نشدی هیچ میسر
آن گنج مرادی که به ویرانه من بود

هر گوشه چشمی که نمود آن شه خوبان
تیری به دل خسته دیوانه من بود

گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست
کان شمع مراد دل دیوانه من بود

هر ناحیه شد جلوه گر از حسن نگاری
از پرتو آن دلبر جانانه من بود

گر هوش مرا برد لبش روح و روان داد
کان آب حیات و می و میخانه من بود

برد آن خم ابرو, زکنشتم سوی محراب
در بی خبری دید که بتخانه من بود

لطف ازلی گفت که ای <فانی> محروم
آزادیت از پند حکیمانه من بود

آیت الله انصاری همدانی