در مراسم دینی زرتشتیان، آتش بزرگﺗرین عامل است. آتش از زمان قدیم در زندگی و عبادات قوم هند و اروپایی عامل مهمی محسوب میﺷده است، ولی زرتشت به آن جنبهﻯ اخلاقی و معنوی داد و آن را علامت و نشانهﻯ زندهﺍی از پاکی و طهارت دانست.[1]آتش در کتاب اوستا به صورت آتَر و آثر[2] و در فارسی میانه به گونهﻯ آدور[3] و آتَخش آمده است. و واژهﻯ بهرام در اوستا به صورت ورثرغنه[4] به معنی پیروزی است و در فارسی میانه وَهرام، وَرَهرام و وَرَهران گفته میﺷود. و او در دین زردشتی ایزد جنگ و پیروزی است.[5]سه آتش مقدس در آیین زرتشتیدر حال حاضر سه آتش مقدس در بین زرتشتیان وجود دارد که بر حسب درجه و احترام به ترتیب عبارتند از: آتش بهرام، آتش آذران، آتش دادگاه. آتش بهرام قرنﻫا مقدسﺗرین آتش به شمار میﺭفته و به «پادشاه پیروزگر آتشﻫا» ādurān pādixša pērōzgar موسوم است. شکوه و فر این آتش است که با دروغ و تباهی میﺟنگد و بدون حفاظت این آتش برای هیچ بهدینی زندگی در روی زمین میسر نیست.[6]از این گذشته، عالیﺗرین درجهﻯ آتش، یا همان آتش بهرام بنا به دو متن پهلوی، دینکرد و روایات پهلوی، این قدرت را دارد که تمامی ایزدان را جلب کند. آتش بهرام دَرِ ارتباطی میان زمین و آسمان است. زمانی که ایزدان مینوی به گیتی میīیند، ابتدا و پیش از بازدید از اماکن دیگر، به نزد آتش بهرام میﺭوند. [7]اهمیت و جایگاه خاص آتش بهرام در سنت زرتشتیپارسیان آتشکدهﻫای بزرگ را آتش بهرام گویند که در برابر آن آدران یا آذران یا آگیاری به آتشکدهﻫای کوچک اطلاق میﺷود.[8]در اوستا، یسنه (17 بند 11)، از پنج نوع آتش نام برده شده و به هریک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَه[9]» به «بلند سود» ترجمه شده و در تفسیر فارسی میانه بهﻧام عمومی آتش بهرام خوانده شده است.[10]در کتاب گزیدهﻫای زادسپرم آمده: «بلند سود نیز در آسمان است، آن فره که جایش در آتش بهرام است...» و خویشکاریﻫای او چنین برشمرده شده است: با دروج(=دیو) مینوی ستیز کردن، زدن و سوختن پری پیکرانی که از دریا برآیند و روشنان (=ثوابت) را با گند و آلودگی دشمنی ورزند و با جادوگری آفریدگان را تباه کنند و زدن و شکست دادن جادو و پری و اساساً پاسبانی کردن خفتگان در شب و با سروش[11] پرهیزگار یار بودن.[12]به عقیدهﻯ مزدیسنان، آتش بهرام از شکوه خاصی برخوردار است، و مزدیسنان در پناه او در روی زمین زیست میﻛنند. در کتاب صد دَرِ نثر دَرِ سی و نهم آمده: «اگر آتش بهرام نهﺑودی، هیچﻛس از شهری نهﺗوانستی شدن، زیرا که از خورَه[13] (=فر) آتش بهرام است که در راهﻫا، کسی به کسی زیادتی نهﺗواند کردن....» و در دَرِ دوم آمده: بر آتش بهرام هیزم و بوی نهند، چنانکه باد بوی آن به برد و دیو فرار کند زیرا از فر آتش ورهرام است که زندگی میﺗوان کرد. در کتاب صد دَرِ بندهش آمده: اندر دین گوید که هر جای که بهدینان، بسته کُستیان[14] نشینند، باید که آتش بهرام، در آن شهر و جایگاه باشد، چه آتش بهرام همﭼون پاسبانی است که آن جایگاه را از همهﻯ آفتﻫا و بلاها نگاه میﺩارد.[15]انتساب این آتش به بهرام! چرا؟در چرایی انتساب این آتش بزرگ به بهرام، متون فارسی میانهﻯ متاخر نشان میﺩهند که همهﻯ آتشﻫا را جنگجویانی میﺩانستند که نه فقط در سطح مادی و به صورت مقابله با تاریکی و سرما، بلکه به صورت مینوی و مقابله با نیروهای شر، به سود آفرینش فزونیﺑخش میﺟنگند. از اینﺭو طبیعی میﻧماید که بزرگﺗرین آتش را به «پیروزی»، با روحیهﻯ دلیری و امید اختصاص دهند؛ و بدینﺳان به آسانی درک میﺷود که چرا هنگام عزیمت به نبرد با بیﺩینان، اخگرهایی از آتش بهرام را پیشاپیش سپاه، زردشتیان حمل میکردند.[16]چگونگی فراهم کردن آتش بهرام و مراحل تهیه آنآتش بهرام فراوردهﻯ جمعīوری، پاکﺳازی و تبرک شانزده آتش مختلف زمینی است که برای اهداف گوناگون استفاده و در اثر آن کم و بیش آلوده شده است.تهیه این آتش از ترکیب شانزده آتش دیگر!این آتش را که بایستی ترکیبی از شانزده آتش متفاوت باشد را میﺗوان بنابر فرایندهایی که در موردش بهﻛار میﺭود، به سه دسته تقسیم کرد:دستهﻯ اول آتشی است که ناشی از سوختن یک لاشه است و آتشی بیﻧهایت ناپاک است و باید توسط یک غیر زرتشتی و با رویهﺍی بسیار خاص جمعīوری شود: ملاقهﺍی مشبک که با مواد قابل اشتعالی چون چوب صندل یا کندر پر شده است، بر فراز آنچه از هیزم مخصوص آتش زدن مرده باقی مانده نگاه داشته میﺷود. شعلهﻯ آتش نبایستی مستقیم به مواد داخل ملاقه برسد، بلکه بایستی این مواد در اثر حرارت آتش شعلهﻭر شود. از آتش گرفتن این مواد آتشی تازه بهﺩست میīید. این فرایند 91 بار تکرار میﺷود؛ عملی که در خلال آن اورادی را نیز میﺧوانند. آتش پاک شده، در یک آتشدان نگهداری شده و با دقت خاص آن را شعله ور نگاه میﺩارند.آتشﻫای دستهﻯ دوم و سوم ناپاک نیستند. دستهﻯ دوم از آتش پیشهﻫای گوناگون، از کوزهﮔری، تا چوپانی (سیاههﻯ آن در طول سالﻫا تغییر کرده است) و آتشی که در اثر آذرخش است، تشکیل میﺷود، گفته میﺷود این آتشﻫا خنثی هستند.دستهﻯ سوم به شانزدهمین گونهﻯ آتش مربوط میﺷود، که نه آلوده است و نه خنثی، بلکه تا حدی مقدس است، زیرا آتش خانهﻯ یک پارسای زرتشتی است. پس از پاک کردن آتش با 40 احتراق پیاپی دو دسته آتش دیگر، یکی به کمک اصطکاک سنگ آتشﺯنه، و دیگری به کمک تکهﻫای چوب، به آن افزوده میﺷود. آتشﻫا یکی میﺷوند و روند 44 احتراق دیگر را میﮔذرانند تا شاید عمل امتزاج کامل شود.روندهای مذکور به دست افراد معمولی صورت میﮔیرد، سپس دو موبد آنﻫا را از آغاز تا انتها تکرار میﻛنند. سرانجام همهﻯ شانزده آتش برای متبرک شدن آمادهﺍند.تقدیس آتش توسط موبدان در طی بیش از سه سال!عمل تبرک که به مانند قبل توسط دو موبد انجام میﮔیرد، عبارت است از گردآوری بخشی از هر آتش و خواندن یسنا و ویدیوداد بر آنﻫا. این آیین، یکﺑار در روز به تعداد دفعاتی که پاکﺳازی صورت گرفته و به احترام ایزدی که آن روز به نامش است انجام میﻳابد. از آنﺟا که این آیین برای 16 گونهﻯ آتش تکرار میﺷود، در صورتی که دو موبد آن را انجام دهند 1128 روز به طول میﺍنجامد.اعمال پایانی به مراتب سادهﺗر هستند. در اولین روز از روزهای گاهانی، یعنی پنج روزی که سال را آن هم بعد از گذشت 12 ماه 30 روزه کامل میﮔرداند، 16 آتش با هم به یک آتشدان آورده میﺷود. سرانجام آتش را چهار موبد در حالی که چتری بالای آتش دارند و در جلوی آنان موبدانی با گرز و شمشیر در حرکت هستند با مراسم پرشکوهی به آتشکده برده و در آنﺟا در اتاقی که قبلاً با خواندن یسنا و ویدیوداد به مدت سه روز متوالی تبرک یافته به تخت میﻧشانند. تخته سنگی که مجمر آتش بر آن قرار دارد، و محلی که پنجﺑار در روز به آتش دمیده میﺷود و جایگاه همیشگی نگهداری از آن است، تخت شاهی نامیده میﺷود و تاجی بر فراز آن آویزان است.[17]پس از آنکه مراسم تختﻧشین به اتمام رسید موبدان چند عدد از شمشیرها و گرزها را به دیوار حریم آتش آویزان میﻛنند تا اولاً نشانی از جنگ دائمی بر ضد بدی باشد و ثانیاً در مواقع لزوم در محافظت و دفاع از آتش بهﻛار آید. و در هر یک از گوشهﻫای اتاق زنگی برنجی به زنجیر میīویزند تا در هر یک از پنجﮔاه شبانهﺭوز، هنگام خواندن سرود، آن را به صدا در آورند.[18]نگهداری از این آتشآتش بهرام باید همواره حتی در شب با شعلهﻫای درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادات خاصی برای احترام و بزرگداشت آن به عمل میīید و در آغاز هر پنج گاه چوبﻫای خوشبو داخل آن سوزانده میﺷد. فقط موبدی که از هر لحاظ حائز صلاحیت کامل باشد میﺗواند وارد حریم آن آتش شود و فقط ادعیه و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در جوار آن از حفظ تلاوت گردد. بهدینان و موبدان معمولی فقط میﺗوانند آتش بهرام را از میان پنجرهﻫای مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد ببینند و از همانﺟا ادعیه و نیایش خوانده و چوبﻫای صندل خوشبو نثار کنند.[19]لزون حضور آتش بهرام در هر منطقهطبق سنت زردشتیان، هریک از حوزهﻫای بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. بعضی از دستوران معتقدند که فقط یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجند. در ایران مدتﻫا قبل، که تاریخ آن معلوم نیست،دو آتش بهرام در یزد و تهران برپا گردیده است. در هندوستان هشت آتش بهرام شعلهﻭر است.یکی از مهمﺗرین آتشﻫای بهرام، آتشکدهﻯ نوساری است که تقریباً هفتصد سال از بنای آن میﮔذرد.[20]سه آتش اصلی ایرانیان باسان یعنی آذر فرنبغ، آذر گشنسپ و آذر بُرزینﻣهر از نوع آتش بهرام هستند.[21][1] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ دیانت زرتشتی؛ فریدون وهمن؛ تهران، نشر ثالث، 1389، چاپ دوم، ص122[2] - ātar , āөr[3] - ādur[4] - vərəөraghna[5] - عفیفی، رحیم؛ اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتهﻫای پهلوی؛ تهران، توس، 1383هﺵ، چاپ دوم، ص 404 و 461[6] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 145[7] - گیمن، دوشن؛ دین ایران باستان؛ رویا منجم، تهران، نشر علم، 1385، چاپ دوم، ص 116[8] - اوشیدری، جهانگیر؛ دانشنامه مزدیسنا، تهران، نشر مرکز، 1371هﺵ، چاپ اول، ص 61[9] - bərəzi.savah[10] - دوستخواه، جلیل؛ اوستا، تهران، انتشارت مروارید، 1388، چاپ چهاردهم، جلد دوم، ص 895[11] - ایزد فرمانبرداری و اطاعت در ایران باستان[12] - راشد محصل، محمد تقی؛ وزیدگیﻫای زادسپرم؛ تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385، چاپ دوم، صص 51[13] - xwarrah[14] - کُستی یا کُشتی که آن را بند دین هم میﮔویند کمربند مقدس زردشتیان است.[15] - عفیفی، رحیم؛ پیشین؛ ص 410[16] - بویس، مری؛ زردشتیان باورها و آداب دینی آنﻫا؛ عسکر بهرامی، تهران، ققنوس، 1384، چاپ ششم، ص 93[17] - گیمن، دوشن؛ پیشین؛ ص 120-121؛ مولتون، جیمز هوپ؛ گنجینهﻯ مغان، تهران، انتشارت مهتاب، 1388، ص 181-183[18] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 145؛ مولتون، جیمز هوپ؛ پیشین؛ 183[19] - همان؛ ص 123[20] - دوستخواه، جلیل؛ پیشین؛ ص 895؛ بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 123 و 146[21] - همان؛ ص896http://www.pajoohe.com
|
( ادامه مطلب )
شاه ورهرام ایزد خرمشاه
خرمشاه یکی از محلات زرتشتی نشین یزد محسوب می شود. این محله که در مرکز یزد قردارد،پناهگاه زرتشتیان اصفهان بوده است.
بنا
بر روایات شاه عباس صفوی تعدادی از بهدینان یزد و کرمان را به اصفهان
کوچیده ودر محله گبر آباد ساکن می کند. چرا که به سیاست تمرکز قدرت را
دنبال می کرد . به طوریکه ارامنه را از ارمنستان به محله جلفای اصفهان
انتقال داد.زرتشتیان به همین روال در اصفهان زندگی کردند تا به زمان شاه
سلطان حسین صفوی رسیدند.در این دوره فشار وستم بر بهدینان افزایش یافت به
طوریکه 20هزار نفر در یک روز به قتل می رسند. عده ای که توانسته بودند از
این مهلکه جان سالم به در ببرند به یزد فرار کردند و درکوی خرمشاه ساکن
شدند. علت نامگذاری آن به خاطر شادکامی بهدینان از نبود کشت و کشتارصفویه
در یزد بوده است.
آنها آتش ورهرام اصفهان را با مشکلات فراوان به
خرمشاه یزد انتقال دادند . همچنین نیایشگاه شاه ورهرام ایزد را در نزدیکی
آتشکده بنا کردند.در قسمتی از این نیایشگاه جایگاه روشن کردن عود و شمع
تعبیه شده است. در روی دیوار شاه ورهرام ایزد کتیبه ای وجود دارد که تاربخ
بنا و تعمیرات توسط خیرین خرمشاهی آمده است.
بهدینان در وهرام روز هر ماه به این نیایشگاه رفته و به نیایش دادار اورمزد می پردازند.
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :ورهرام یشت,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش وآتشکده,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش,
بخش مرکزی شهرستان بهبهان یعنی تشان که از نظر موقعیت جغرافیایی – تاریخی و دیگر ویژگی های خاص خود در شهرستان بهبهان می درخشد ، در فاصله 30 کیلومتری شمال بهبهان واقع شده که از شمال محدود است به تنگ بَن ، تل ریش ، بجک ، کوه حاتم با ارتفاع بیش از 2100 متر مرزهای ایلات طبیعی و بهمئی ازجنوب به رشته کوه بدیل و حومه ی بهبهان . از غرب به قسمتی از فرمانداری جدید التأسیس بهمئی گرمسیری ( لیکک ) و رشته کوه وِرزرد با ارتفاع بیش از 785 متر از سطح دریا . خاک تشون بصورت مثلثی است که در رأس آن ناحیه بال اوی ( بال آبی ) در شمال و قاعده ی آن با شیب ملایم به طرف پیرآباد و رودخانمه کم آب آن تا روستای آهنگران ادامه دارد . ضلع غربی رودخانه ایست که از ناحیه قلات (کلات ) بهمئی و چشمه سارهای ناحیه لیکک از روستاهای سرجوشر ( سر جوی شهر ) گذشته پس از پیوستن به رودخانه که آب که از پیر آباد می گذرد قسمتی از زمینی های حومه بهبهان را مشروب نموده بالاخره به رودخانه ی فارون می ریزد . ضلع شمال شرقی آن آب های تنگ بن است که قسمتی از نیازهای کشاورزان اهالی را تأمین می نماید .در مرکز تشون نزدیک بقعه امام زاده مشهد چشمه آب خروشان شیرینی است که در شکوفایی کشاورزی تشون ازاهمیت خاصی برخورداراست روی هم رفته خاک تشون ازبرکت چشمه سارها و آب های فراوان آن از نظر کشاورزی بخصوص مرکبات ، غلات ، برنج ، گندم و حبوبات و سیفی جات و غیره ، غنی و موجبات رونق اقتصادی منطقه شده است. روستاههای تشان به ترتیب عبارتند از بال اوی (بال آبی) شهرک طالقانی – سر جوشر (سر جوی شهر ) –اولش (آبلش) مشهد ، مسیری ، چهار دهی ، شاه غالب ، تا کایید یها ، پیر آباد ، حیات آباد ، آهنگران هم خود را در روستاههای تشون میدانند . با توصیفی که از وضعیت جغرافیایی آن عرضه شد تشون از نظر گردشگاهی به خصوص در فصل زمستان و بهار بسیار جالب و دیدنی است .
پیشینه تاریخی :
در خصوص نام تشان (تشون) داستان های بسیاری برسر زبان ها است ، با توجه به پیدایش گور شاهزاده عیلامی کتین (کیدین) هوتزان و قدمت آن به هزاره دوم پیش از میلاد مسیح و ارتباط تنگاتنگ آن با شهر ارگان (ارجان) و وضعیت جغرافیایی آن از نظر خاک و آب منطقه تشان نیز هنگام و همگام با ارگان آباد و از نظر اقتصادی – اجتماعی شکوفا بوده است تا جایی که آثار به جای مانده در ناحیه کلگه زار و اطراف آن به تحقیق نشان از این گفتار است . وجود آتشکده قباد در ارگان و آتشکده خیرآباد (چهار طاق) به شماره 371 ثبت آثار باستانی و اهمیت آب در ایران و باستان به خصوص در دوران زردشت ماد ، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی و وجود معابد اناهیتا الهه آب برفراز کوه های اطراف آن که به نام قلعه دختر معروف است این گمان را خلق کرده که نام تشان از آتش و وجود آتشگاه یا آتشکده گرفته شده است . گفته می شود که نمرود پادشاه بابل ابراهیم خلیل (ع)را در این مکان در آتش افکنده گرچه این افسانه درباره ی شهر «اور» که در این زمان باغملک ایذه خوانده می شود برسر زبان هاست . البته روستای دیبور (اُور) نیز در نزدیکی رامهرمز برسر راه بهبهان به همین نام و داستان نیز بیان می گردد. طبری در تاریخ خود به نام تشان اشاره کرده که اردشیر بابکان (ساسانی) پس از دستیابی به سرزمین های خوزستان از ین سامان گذشته و ه پارس رفته است . محمد جریر طبری در الرسل و الملوک تزجمه ابوالقاسم پاینده جلد دوم صفحه 583 می نویسد آنگاه سوی فارس باز آمد و آهنگ پیکار نیروفرشاه اهواز کرد و از هرمزگان سوی ارگان و سار و طاشان (تشان - تشون) شد ، پس به سرق رفت و از آنجابا جمعی از یاران خویش به نشست و برکنار رجیل فرود آمد و شهر را به گرفت و شهر سوق الاهواز را بنیاد نهاد و با غنیمت فراوان سوی پارس بازگشت . محمد میرک بن مسعود حسینی در کتاب خطی ریاض الفردوس که در کتابخانه انجمن آسیایی بریتانیا (انگلستان) نگهداری می شود در صفحه 12-11 آن می نویسد ، قصبه تشان از مستحدثات شاهپور اول و به دهدشت و بهبهان هر دو مقاربت دارد بعضی بنای آنرا به قباد بن فیروز ساسانی منسوب می سازندو برخی ین قول را ضعیف شمرده اند. در قدیم الایام شهری معمور بوده و به خوبی ها و انواع بودنی ها آراسته و پیراسته بروزگار ملاحده اسماعیلی خرابی تمام به حال آن بلده را یافته ، هوالیش گرم و آبش از چشمه ایست که منبعش در قریه مزکور است ، لیمو و ترنج بوفور در آنجا به حاصل آید.
بارون دُوبدو دیپلمات و سیاح روسی عضو انجمن سلطنتی جغرافیای لندن که در رشته تاریخ باستان مشرق زمین در انگلستان به تحصیلات عالی پرداخته بود در زمان محمد شاه قاجار وحکومت میرزا قدما طباطبایی بهبهانی به سال 1253 هجری قمری به هببهان آمده بود رای دیدن پیکرهای سنگی و آثار زیبای دوره اشکانی (الیمایی) به تنگ سروک (سولک)از تشان گذشته درباره آن چنین می نویسد . آثارخانه ها ، بازارها ، ارگها و حمام های متفرق در هر سمت و درختهای کهن سال با شکر ، حکایت از آن دارد که اینجه در ایام حکومت اتابکان لر بزرگ شهری وسیع و با منظر بوده است . معهذا برطبق روایت رایج در میان مردم محل تشان جایی است که «نمرود»صیاد قدرتمند پیش از مسیح ابراهیم (ع) را در کوره ی سوزان انداخته است در تایید این روایت نام تشان مقتبس از آتش را دلیل می آورد.
دکتر احمد اقتداری استاد دانشگاه تهران که مولف کتب و مقالات بسیاری است در سفرنامه خود که در سال 1356 از منطقه تشان و باز مانده های آن و آثار کلگه زار دیدن کرده می نویسد که آثار شهر کهنه آن همان شهر کهن پیش از اسلام به ز آمد کواذ (به ز آمد قباد) ساسانی است که نویسندگان دوران اسلامی به آن اشاره نموده اند می باشد که جایگاه آن در شمال شهر بزرگ ارگان نشان داده شده بود . در آذر ماه 1335 شمسی که خود تازه به استخدام اداره فرهنگ بهبهان نایل شده بودم جهت افتتاح دبستانی عازم لیکک مرکز بهمئی گرمسیری که در آن زمان زیر مجموعه آموزش و پرورش بهبهان بود با عده ای از اهالی عازم منطقه مزبور شدیم . از راه حومه (حسینی آباد - دودانگه) و روستاهای قنبری گرآب (آب گوگردی) آل طیب به ناحیه تشان رسیدیم از حیات آباد خلیفه ، آثار بسیاری از قلعه ها ، آسیاب ها و دیگر ساختمان های فرو ریخته که حکایت از تمدن بالا و شکوفایی داشت ، در میان درختان انبوه کنار چنان نظر ما را جلب نمود که بی اختیار به پرسش هایی پرداختیم که درباره ی هر یک از آنها داستان ها و حکایت هایی داشتند و نقل می کردند . به روستای مرکزی تشان یعنی مشهد رسیدیم ، پس از کمی استراحت از راه کلگه زار مسیر را ادامه دادیم ، واقعاً کلگه زار (ویرانه) هنوز آثار باستانی و میراث گرانبهای بسیاری را در خود به یادگار و نگهداری کرده بود که کاملاً بررسی و تحقیق دقیقی را طلب می کرد ، گرچه در آن زمان تجربه چندانی نداشتم ولی افسوس می خوردم که بهبهان دارای چه میراث فرهنگی بالایی از اندیشه خلاق گذشتگان بخصوص معماری را در آغوش خود جای داده ، شاید وجود آن همه آثار که تاکنون حفظ شده بود به علت عدم استفاده اهالی جهت احداث جدید ساختمان ها و اماکن مسکونی بودکه جمعیت کم و نبود جاده ماشینی ، آثار مزبور با تمدن ارگان به خصوص مناطق بجای مانده خوییز ، تنگ تکاب ، تنگ شیخ و خیرآباد به طور کلی ، تنگ شیخ و بالنگستان هم خوانی داشت . آثار قلعه ها ، طاق ها ساختمان ها و برج های مخروبه ، آسیاب ها ، تپه های مملو از ابزار و وسایل سفالی به جای مانده هنوز بررسی و کار کارشناسی علمی ویژه ای را طلب می نماید که امید است انجام گیرد. ادامه دارد.
در ادامه این تحقیق کلیسای تشان واقع در روستای کلگه زار مورد بررسی قرار میگیرد...
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
از زیارتگاه های دیگر زردشتیان درب مهر است که این نوع زیارتگاه در هر محله زردشتی یافت می شود . این مکان محل اجتماع ریش سفیدان و رفع مشکلات مردم است . درب کهن ، درب مهر نوش و درب مهر دستوران از نمونه های موجود در یزد است .
پیرانگاه نیز از دیگر زیارتگاه های زردشتیان است که تعداد زیادی از آن ها در استان یزد وجود دارد . از معروف ترین آن ها می توان به پیرانگاه سروچم ، پیرشاه و ورهرام ایزد در خرمشاه ، پیر مهر ایزد در آبشاهی ، پیر نارستانه نزدیک دربید ، پیربانو در روستای زرجوی عقدا و پیر نارکی در جنوب یزد اشاره کرد .
گاهنبارخانه که در گویش عامیانه به آن « گنبار خانه » گفته می شود ، محلی است برای برگزاری مراسم داد و دهش و خیرات که نوعی وقف به حساب می آید . گاهنبارخانه مؤبدان در کوچه دبستان دینیاری یکی از معروف ترین آن هاست .
آتش دادگاه که در خانه ها افروخته می شود و صورت خانوادگی دارد و مراسم تقدیس ندارد . آتش خانواده را جان خانواده می دانند . آتش دادگاه را نیز موبدان بر پا می داند ، اما افراد عادی نیز می توانند به خدمت آن بپردازند . معمولاً زردشتیان متمکن در خانه های خود آتش دادگاه را شعله ور نگه می دارند .
آتش آدران ( درب مهر ) از آتش دادگاه برتر است و اختصاص به شهر و بلوکات بزرگ دارد .
( ادامه مطلب )
برچسب ها :زیارتگاه,
زرتشتیان در شبانهروز پنج بار با تنی پاک و روانی آماده رو بسوی نور، بامداد رو به خاور و پسین رو به باختر و شبها در برابر ماه یا آتشی روشن یا شمعی یا چراغی فروزان میایستند و اهورامزدا را نماز میگذارند.
آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستی وپاکی) است، چراکه آتش تنها ماده ایست که آلودگی را به خود نمیگیرد و همیشه و درهمهحال به سوی بالا میرود و ماهیت اصلی خود را حفظ میکند و خود میسوزد و دیگران را گرما و نـور میبخشد. مردمان اشون یا راستیجو، نیز همانند آتش آتشکده درهمهحال یکسان و یکرنگ بوده، پلیدیهاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا میسوزانند و نور و شادی وگرما وانرژی به جامعه میبخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.
مهارآتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یکی ازبرترین کشفیات بشر بود،که به تمدن و پیشرفت انسان شتابی افسانهای بخشید. آریاییها، در مناطق شمالی ایران و جنوب روسیه که بسیار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگی می کردند و آیین بیشتر مردم طبیعتپرستی بود و به آتش برای روشنایی و گرم کردن خانه و کاشانه و پختن غذا و غیره بسیار نیازمند بودند و چون کبریت نیز وجود نداشت و فراهم کردن آتش بسیار سخت و وقتگیربود، آتش را در جایی بنام آتشکده همیشه روشن نگاه میداشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پیامبری، وجود این جایگاه را بسیار لازم وزندگیبخش تشخیص داد و با اضافهکردن آتش آتشکده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غیره) مفاهیمی مینوی به آن بخشید و به صورت پرچـمی مقدس برای زرتشتیان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشکده را نماد موجودیت خود یا پرچم و درفش دین زرتشتی با چندین هزار سال هویت دینی و فرهنگی خود میدانند که به وسیله موبد آتشبند(آترونAtravan ) همواره روشن نگاه داشته می شود. نام اصلی آتشکدهها، آدریان(Adoryan) است که آتش ورهرام یا بهرام و دربمهر نیزگفته میشود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع دینی و آموزشی و فرهنگی نیز بوده است.
پرستش سو(قبله): جهتی است که پیروان هر مذهبی در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا میایستند. آتش هرگز پرستشسو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشکده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، میایستند و به ستایش خدا میپردازند. حتی همسایگان آتشکده نیز رو بهسوی آتشکده نماز نمیگزارند، وهیچ بهدینی از دیگر زرتشتیان نمیپرسدکه آدریان شهر در کدام جهت است تا قبله سوی خود قرار دهد. بلکه همیشه در هنگام نماز رو به سوی نورایستاده واهورامزدا را پرستش میکنند.
در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده میشود. کعبه، که در مکه معظمه قرار دارد، برای مسلمانان، مهر تهیه شده ازخاک کربلا برای شیعیان جهان، صلیب برای عیسویان، ستاره داوود برای یهودیان وآتش موجود در آتشکده؛ هرکدام بار مینوی و مفاهیمی بس ژرف دارند که برای پیروان آن کیش وآیین ستودنی است و اگر به درستی درک نشود ممکنست موجب داوری اشتباه شود. فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه میفرماید: بدانگاه بد آتش خوب رنگ - چو مر تازیان را مهراب سنگ
مپندار که آتش پرستان بدند - پرستنده پاک یزدان بدند
همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خدای خود، مایل هستندکه شمعی را روشن کرده و به ستایش خدا بپردازند. آتش المپیک همیشه روشن نگاه داشته میشود و همهساله با شکوهی بسیار در محل برگزاری المپیک برافراشته میشود. مراسم آتشافروزی و چراغانی و آتش بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادیافزا است.
آتش موجود درآتشکدههای یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دری «مَس») ممزوج شده است.
همیشه آتشکدهها ساده و بدون زرق و برق ساخته میشده است. سرستونها و زوارههای سنگی آتشکده یزد با نقوشی برجسته و زیبا کار هنرمندان سنگ تراش اصفهانی بوده و از معماری آتشکدههای پارسیان هند الهام گرفته است.
باید کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد دینی داوری کرد.کاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بیندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.
بر گرفته از سایت کنکاش موبدان تهران
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
هزارانسال است که بشر با افروختن آتش، تماشاگر نور افشانی آن
میشود. چه نور و روشنایی و زایندهی آن در درازای تاریخ یعنی آتش احترامی
خاص در میان اقوام گوناگون بشر دارد. مغان بینشور(:موبدان دانشمند)، در
درازای تاریخ اندیشه کردند که چیست والاترین عنصر اهوراداده در گیتی که
انسان را بیش از پیش به یاد هستیبخش بزرگ دانا میاندازد؟ مغان دریافتند
که این نزدیکترین چیز، نور است که از آخشیج آتش تراویده میشود. آتش نور
میافشاند، با نگاه بدان روان انسان تکان میخورد. فرزانگان فرهمندپژوه
(:حکمای اشراقی) بر این باورند، زمانی که انسان به نورافشانی آتش
مینگرد، با چهار واسطهی مینوی به باز تابش نور بنبنان(:ذات) سپند
خداوندی در گیتی مینگرد، پس شایسته دیدند که در جایگاه نیایش خردورزانه
به پیشگاه اهورامزدا آتش افروزند، در نتیجه آتشکده پدید آوردند. برای
آنکه تمام گروههای مردم در این همازوری، همبهره باشند از هر یک آتشی
ستاندند تا امواج اندیشهها و دلهایشان ایشان در جایگاه نیایش بهرهای
داشته باشد. از پیوند این آتشهای گوناگون آتشورهرام(:پیروزی) را بزرگ
ساختند.
آتشورهرام در آیین زرتشتی جایگاه والایی دارد و جلوهگاه
اصل نهایی وجود یعنی نور بیپایان(انغ رئوچنگه) است. مراد از گردآوری
آتشها و ساختن آتشورهرام از آنها، اشارت به کلیه موجودات گیتی آنچه
دیدنی و آنچه نادیدنی است. همه در برافروختن این جلوهگاه اشراقی هستی،
همازور و همه بهرهای در پرتو و نور افشانی آتشورهرام دارند.
آیین بزرگ
کردن و آماده سازی آتشورهرام بسیار طولانی بوده و زنده کردن آن نزدیک
یک سال به درازا میکشد. در این مدت از مردمان و پیشهوران گوناگون در
دورههایی آتش گرفته میشود(1)، از مکانهای ویژهای نیز باید آتش
برگرفت. یکی از آنها آتشی است که از آذرخش آسمان پدید میآید و از
بایستههای ارزشمند در آیین بزرگ کردن آتشورهرام است. گاه میشود
برای آماده سازی آن باید زمانهای درازی درنگ کرد. چنانکه در بزرگ
کردن آتشورهرام وادیاجی در بمبئی هندوستان، آتش آذرخش را پس از زمانی
دراز در کلکته پیدا کردند و به بمبئی آوردند.
پارسیان(:زرتشتیان هند)
در سرزمین هندوستان آدریان و درمهرهای پرشماری ساختهاند(2)، در میان این
پرستشگاهها هشت آتشورهرام جایگاهی ویژه دارد. این هشت انجمن
آتشورهرام به ترتیب یکی در اودوادا، یکی در نوساری، چهارتا در بمبئی و
دوتا در سورت تختنشین هستند. از این پس هر هفته به گونهای چکیده
پیشینهی یکی از این هشت انجمن آتشورهرام و برخی دیگر از آدریانها و
مراکز دینی فرهنگی پارسیان هند را برسی خواهیم کرد. آتشورهرام ایرانشاه
جایگاه
و ارزش این انجمن آتشورهرام در نزد پارسیان هند را میتوان با جایگاه
آتشورهرام یزد(آتشجهانشاه) در نزد زرتشتیان ایران سنجید. بیشتر
دینورزان پارسی پیدایش و تختنشین شدن آتش ایرانشاه را همزمان با
پنجمین سال ورود پارسیان به گجرات هند میدانند. با توجه به آنکه زمان
ورود پارسیان به سنجان(شهری کوچک در گجرات هند) را سال ١۶۴خورشیدی
میدانند(3)، آتش ایرانشاه باید در سال ١۶٩خورشیدی تختنشین شده باشد.
پارسیان
پس از ورود به سنجان در اندیشهی بزرگ کردن آتشورهرام افتادند
ولی ابزار بایسته برای انجام این آیین را نداشتند. بههمین شوند(:دلیل)
چند نفر را از راه خشکی به خراسان فرستادند. ایشان پس از دو سال بههمراه
دستهای دیگر از موبدان و گروه زیادی از بهدینان بههمراه آن ابزار
بایسته به سنجان بازگشتند. پس از ورود ایشان آیین بزرگ کردن آتش ورهرام
آغاز میشود، پس از یک سال و پایان آیین، آن آتشورهرام را بهیاد سرزمین
و شاهنشاه ایران، به آتش ایرانشاه نامور ساختند و در سال ١۶٩خورشیدی در
سنجان تختنشین کردند(4).
آتش ایرانشاه تا هفتصد سال در سنجان مقام
داشت و مورد احترام پارسیان بود تا آنکه در سال ٨۶٩ خورشیدی «الفخان»
امیر سپاه سلطان محمود غزنوی در لشکرکشیهای خود بر شهر سنجان چیره شد.
پارسیان از بیم جان آتش ایرانشاه را برداشته با زن و بچه بکوه بهاروت در
8 مایلی سنجان پناه بردند و ایرانشاه را در غار آن کوه از دیدهها
پنهان داشتند. پس از 12 سال و فروکش کردن ستم در سال ٨٨١ خورشیدی موبدان
آتش را به شهر پارسی نشین «بانسده» بردند. 13سال بعد آتش ایرانشاه را به
نوساری(بندری در گجرات هند) جابجا کردند و این از آن روی بود که بیشتر
پارسیان در آن شهر میزیستند. باز در سال ١١١٢خورشیدی به شوند یورش سپاه
«مراته» به نوساری و چپاول و غارت، موبدان آتش ایرانشاه را به بندر سورت
انتقال دادند. سهسال بعد پس از عقبنشینی سپاه مراته و برقراری آرامش
دوباره آنرا به نوساری بازگرداندند.
در آن زمان پیرامون
آتوربانی(:پریستاری آتش) آتش ایرانشاه و برگزاری آیینها میان موبدان
چالشهایی پدید آمد. موبدان سنجانا که نیاکانشان از گذشته آتوربان آتش
ایرانشاه بودند، خدمت در آتشکده و نگهداری از ایرانشاه را حق خود
میدانستند. ایشان در سال ١١١۵خورشیدی آتش ایرانشاه را از نوساری به شهر
بُلسار(روستایی زرتشتینشین در هند) و سپس در سال ١١٢٢خورشیدی از بُلسار
به روستای اودوادا منتقل کردند و از همان زمان تا امروز، ایرانشاه در
روستای اودوادا تختنشین میباشد.
دهشمندان بسیاری در برپا برپاداشتن
ساختمان آتش ایرانشاه نقش داشتهاند، از آن جملهاند:«بهدین منوچهر
بهمن» مقیم قریه نارگل که از دهش وی ساختمان کوچکی برای آتش ایرانشاه
ساخته شد. سالیان درازی پس از وی «بهدین بیکاجی ایدلجی» مقیم سورت
ساختمان بزرگی برای تخت نشین کردن ایرانشاه بنا کرد. سالها پس از وی
«داداباهی منوچهرجی پستنجی وادیا» ساختمان تازهای برای تختنشینی
ایرانشاه و نیایش پارسیان برپا داشت. ساختمان کنونی آتشکده اودوادا که
آتش ایرانشاه را در سینه دارد با دهش بانو «موتلابائی جهانگیرجی وادیا»
در سال ١٢٧٣خورشیدی برابر با 1894م ساخته شده است. آتوربانی آتش
ایرانشاه را نه خانواده از دستوران سنجانا بردوش دارند. تا سال 2004م
آتوربانی ایرانشاه بر دوش «دستور دانشمند، دکتر هرمزدیار میرزا» و
«دستور خورشید کیقباد» بود. با درگذشت دستور دکتر هرمزدیار میرزا در
یازدهم ماه می 2004م، این وظیفه به تنهایی بر دوش دستور خورشید کیقباد(5)
گزارده شده است.
زرتشتیان سراسر جهان به ویژه پارسیان هند همهساله
در روز آذر از مهرماه در گاهنمای یزدگردی(:شاهنشاهی) برابر با پنجم
اردیبهشت خورشیدی به زیارت آتش ایرانشاه میروند. همه ماهه نیز در روز
ورهرام پارسیان برای نیایش گروهی در آتشکده اودوادا گردهم میآیند.
آتشکدهی اودوادا دیرزمانی است که از سوی دولت محلی گجرات و سپس از سوی
دولت مرکزی هند در فهرست میراث فرهنگی سرزمین هندوستان به ثبت رسیده است.
( ادامه مطلب )
برچسب ها :آتش ورهرام,
Reichelt,H.(1968) Avesta Readear. Strassburg: Verlage Von Karl J. Trubner
لیلا عسگری
http://anthropology.ir/node/8868برچسب ها :آتش ورهرام,
Page 3: Zoroastrians & Zoroastrianism in the Yazd RegionZoroastrianism From a Yazdi Perspective
Zoroastrian Yazdi EthicAfter a visit to Yazd Iran, Karl Vick wrote in a June 18, 2006 article in the Washington Post:
"Zoroastrians appear to enjoy the most respect (by the majority
Muslims from amongst the other religious minorities) inside Iran...
Zoroastrians enjoy a vivid reputation for honesty. Prices in a shop
owned by a Zoroastrian are regarded as the benchmark that competing
shops are compared against. Children are told that when arriving in a
strange town near dark, seek out a Zoroastrian home to spend the night
in. 'I'm sorry to say it and it might sound offensive, but these
Zoroastrians are better Muslims than we are,' said Mohammad Pardehbaff, a
Yazd driver." Dari Language of Yazd & KermanIn addition to Farsi (Persian, the national language of
Iran), the traditional language spoken amongst the Zoroastrians of
Yazd and Kerman is called Dari, a name shared with the dialect of
Persian spoken in Afghanistan. However, despite sharing the same name,
the Dari dialects of Yazd or Kerman are quite different from the Dari
of Afghanistan. Eastern DariThe following is a quote from our page on Haroyu (Aria, presently Herat and adjoining provinces in north-western Afghanistan): "The residents of Herat City are mainly the Parsiban
(or Farsiwan), a group otherwise simply called Parsi (or Farsi), two
versions of an ethnic term sometimes meaning 'Persian speaker'. However,
all Afghani Persian speakers are not called Parsiban. For the main
part, Parsiban refers to a sub-group of ethic Tajiks who speak Khorasani Dari,
a Persian language dialect. [Khorasan is the northeast province of
Iran that borders Herat and Afghanistan.] This is especially true of
the rural Parsiban who have maintained the tradition of speaking
Khorasani Dari. Members of the same ethno-linguistic group are also
found in the Eastern Iranian provinces of Khorasan and Siestan /
Sistan. Khorasani Dari is native to Khorasan, Herat and Farah provinces
- provinces that were once part of Greater Khorasan. The eastern-most
district in Herat Province is called Farsi / Parsi. There are about
600,000 Parsiban in Afghanistan out of a present population of just
under thirty three million." Given that Khorasani Dari is spoken all
along eastern Iran, from Khorasan to Siestan, and that many
Zoroastrians from these areas migrated to Kerman and Yazd, carrying
with them their language, the eastern Iranian connections with the
Zoroastrians of Yazd and Kerman bear further exploration. Yazdi Dari DialectThe principle Yazdi dehs 'villages' or neighbourhoods, have their own Dari variation that can sometimes be distinguished by the accent of the speaker, accents that can be quite 'thick'. While there are twenty-four such variations of Dari in use today, the Yazdis broadly group the different variations into the Sharifabadi and Mahlati dialects, Sharifabadi being the older and most difficult to understand while Mahlati is considered the more 'mainstream' dialect. Sharifabad is one of the oldest and most conservative of Yazdi villages. Mahlati is derived from Mahal-e Yazd / Mahale-ye Yazd, the Zoroastrian section of old Yazd city proper (the villages or neighbourhoods of Yazd are discussed further below. Danger of ExtinctionIn their paper, The Dari Language Project,
Annahita Farudi and M. Doustdar Toosarvandani quote Mazdapour (1995) as
listing Deh-No, Deh-Abshahi, Ahmadabad, Shahabad, and Mehdiabad as some
of the Dari varieties / dialects that have become extinct within the
last thirty years. Given the diaspora and emancipation of Yazdi
Zoroastrians, Dari is falling out of use within families. Yazd's Zoroastrian SitesThe province of Yazd has Iran's only Atash Bahram, a fire temple that houses the highest grade of consecrated fire used in Zoroastrian worship. The Yazd Atash Bahram (also called the Yazd Atash Kadeh) is further described below. Yazd province is also home to the ruins of at least four dakhmas or towers of silence,
as well as several pilgrimage sites. Many neighbourhoods and Yazdi
towns have ancient Zoroastrian roots, and within Yazd city lie the
Markerabad schools, clock and the Markerabad gardens. Zoroastrian Villages & Neighbourhoods - DehThe Zoroastrians of Yazd, even those living outside of
Yazd, maintain a strong affiliation to their ancestral village or deh
('village' here also refers to the suburbs and neighbourhoods of Yazd
city). When meeting for the first time, during introductions, Yazdi
Zoroastrians seek to establish the village affiliation of the other.
Each of the villages have a stereotyped characteristic attached to it
and its members are similarly thought to have a stereotyped
temperament. For instance, people from Sharifabad, one of the oldest villages, are thought to be the most conservative and orthodox, while those from Khorramshah are presumed to be wealthy. Qasemabad, the district closest to the Yazd city dakhmas (that are atop hills just outside the southern city limits) is a relatively new deh. Mahal-e Yazd / Mahale-ye Yazd,
is the Zoroastrian section of old Yazd city proper. Recently, families
from other dehs such as Maryamabad, Khorramshah and Qasemabad, have
taken up residence in the mahale and therefore its residents are
considered to be cosmopolitan and progressive. Turkabad, Home of the Mobedan MobedThe high priest of Zoroastrians in medieval Iran was
called the Mobedan Mobed, the Mobed of Mobeds. He was also known as the
Dasturan Dastur. The inconspicuous seat of the Mobedan Mobed of Yazd
was the town of Turkabad (also spelt Torkabad). RivayatsIn the mid 1400s CE, when Indian Zoroastrians sought authoritative answers to religious questions on practices and observances, they journeyed to Turkabad. These visits would continue for nearly three hundred years and the answers to the questions would form the book of Rivayats, assembled by Ervad Bamanji Nusserwanji Dhabhar and Published by the K. R. Cama Oriental Institute, Bombay, in 1932. The first visit was by Nariman Hoshang whose patron was Changa Asa of Navsari (also see our page on Early Parsi History - Sanjan. Nariman spoke very little Persian and therefore had to live a year in Yazd, supporting himself as a small merchant, before he knew enough Persian to accomplish his mission. He returned to India 1478 carrying the answers and two pazand manuscripts and a long letter. Over the next 300 years until 1773, twenty-five additional messengers would make that journey Over a period of almost 300 years, from 1478 to 1773, twenty-six messengers Sharifabad's Shah Bahram Izad Pak - Oldest Existing Consecrated FireClose to Turkabad, the village of Sharifabad became the home of not one, but two of rescued consecrated eternal fires or Atash Bahrams. When they were brought to Sharifabad,
in order that they may escape the attention of those that sought to
extinguish them, they were housed in non-descript mud houses
indistinguishable from houses in the neighbourhood. Western traveller
and author Chardin,
writes that the Zoroastrians bought peace by remaining as
inconspicuous as possible and by making generous 'presents' to the
authorities and mullahs. The humility of the fire's home and the lack
of ostentation or grandeur came to exemplify the Yazdi Zoroastrian
spirit. HirombaThe festival of fire called Hiromba (making bonfires), elsewhere celebrated as Sadeh, takes place in Sharifabad (or nearby Pir-e Hirisht). In 2006, the festival was celebrated on April 15, when about 3,000 Zoroastrians from all parts of Iran including Yazd, Kerman, Isfahan, Shiraz, and Tehran gathered to take part in the ceremony. The participants reportedly brought wood with them to feed and sustain the fire. At the close of festivities, they took parts of the fire placed in a censer back home with them. Hiromba may be a local Yazdi version of Sadeh and the difference in dates may be because traditional Yazdis use the Qadimi rather than the Fasli calendar (see types of calendars in our Calendar page). Yazd Atash Bahram / Atash Kadeh
The name Atash Bahram
(Victorious Fire) more accurately defines the grade of consecrated
fire in the temple, than it does the temple. However, the name has now
come to mean the temple that houses the highest grade of fire used in
Zoroastrian worship (also please see our page on Atash Bahrams). The Yazd Atash Bahram is said to be Iran's only temple housing Atash Bahram. However, the fire temple in Sharifabad, did house an Atash Bahram, and if that fire has been continuously maintained, then its temple would also be an Atash Bahram.
The plaque of the Yazd city temple calls the temple an Atash Kadeh
(Fire Temple) a more general name for a temple containing a consecrated
fire (temples without consecrated fires are called Dar-e Mehrs or
Darbe Mehrs). Maneckji Limji Hataria's RoleManeckji Limji Hataria (1813-1890 CE) was the representative of a Bombay society, the Society for the Amelioration of the Conditions of the Zoroastrians in Persia
set up for the express purpose of helping the Zoroastrians of Iran who
were subject to oppression and humiliation by the then Qajar (Iranian)
government and locals. He arrived in Yazd in 1854 CE and immediately
set about assisting Iran's Zoroastrian communities. In his book Travels in Iran - A Parsi Mission to Iran (1865), [translation at fravarhr.org]
Hataria notes "In the whole country of Iran, there are, today, two
Atash Bahrams (he mentions elsewhere the Atash Bahrams of Yazd and
Kerman) and 17 Adarians (Atash Kadehs). It is imperative to raise a
suitable funds for the maintenance of these religious abodes."
The Zoroastrians of Yazd acknowledged his contribution by casting a bronze bust of Hataria presenting placed outside the new Atash Bahram. According to Mary Boyce in her article Maneckji Limji Hataria in Iran
in the K. R. Cama Oriental Institute Golden Jubilee Volume, (Bombay,
1969), "There is only one piece of modern Zoroastrians sculpture in
Iran, and that is a fine bust of Maneckji Limji Hataria, set on a
pedestal outside the Atash-Bahram
of Yazd. This catches well his air of benevolent but sturdy
intrepidity. Behind it is the stately brick building of the new
fire-temple, set high in a garden. In front of it, across a broad
metalled road, are the spacious modern houses of wealthy Zoroastrians.
The scene would be wholly strange to Maneckji, but with its air of
tranquil security, very pleasing, a testimony in itself to the
effectiveness of his life's work." Old Atash Bahram / Atash KadehProfessor Mary Boyce who we have quoted above, states in the same article that "the inscription in the old Atash-Bahram
building at Yazd. dated 1855, shows that one of the first tasks which
he (Hataria) undertook was the repair of this ancient sanctuary. The
Muslims often forbade the Zoroastrians to repair buildings; and it is
characteristic of the resourceful Maneckji that, less than a year after
his landing, he somehow managed not only to restore but even to
enlarge this very important fire temple." Present Atash Bahram / Atash KadehThe plaque at the Yazd Atash Bahram / Atash Kadeh states:
Additional images. Precise location or identification unknown:
Dakhma
There are several disused towers of silence, dakhma,
in the vicinity of Yazd city. All are on top of small hillocks. The
better known of the set are a pair just south of the city in Safaieh
district. Another is located west of the Yazd city and north of Zarch.
The fourth is located close to the village of Cham.
Treatment of Zoroastrians in Yazd and IranEarly 1700 - Late 1800 CEWhile conditions for Zoroastrians in Iran were
difficult enough after the Arab invasion, conditions reached the depth
of despair in the eighteenth and nineteenth centuries. Of these two
hundred years, an article The Zoroastrian Houses of Yazd in Vohuman.org
by Ryszard J. Antolak (an article review from Vladimir Fedorovich
Minorsky memorial volume) states "whereupon two hundred years of
political and religious turmoil ensued which decimated the population.
Yazd suffered attacks from Afghans, Zands and Afshars, to name but a
few. The Zoroastrian population was subjected to additional hardships.
As a religious minority subject to discriminatory laws, it found it had
as much to fear from its Muslim neighbours as from the foreign forces
armed against it. Modern Challenges
In modern years, a new threat to the survival of
Zoroastrianism in Yazd has emerged - the lure of the big city of Tehran
and immigration to countries of the west. Around the turn of the last
century the estimated number of Zoroastrians in Yazd was in 1975 was
about 10,000 individuals. In 1975, that figure was down to 4,000 (see
our page on Demographics). The number of Yazdi Zoroastrians in Tehran was large enough for them to form their own cultural association.
Previous pages:» Page 1: Yazd Region» Page 2: Coping with the Desert. Innovative TechnologiesFurther reading:» Yazd Pilgrimage Sites» Boteh (Paisley) & Aryan Trade» Termeh - Heritage Fabric & Aryan Trade» Kareez - Ancient Aryan Water Distribution System» Yazdi-Zoroastrian Wedding Customs» The Dari Language Project by Annahita Farudi and M. Doustdar Toosarvandani (pdf)Offsite: |
Reprinted from K. R. Cama Oriental Institute Golden Jubilee Volume]
Bombay, 1969
Despite the written exchanges which took place between A.D. 1478 and 1768 between the Parsis of Gujarat and the dasturs of Persia, and despite too a flourishing sea-borne trade between Gujarat and the Persian Gulf, there is little record of secular contact between the two Zoroastrian communities before the 19th century. Occasionally, however, exceptional hardships drove individual Iranians to risk the dangers of flight overseas along the Muslim-dominated trade routes. (These dangers were very real for Zoroastrians, and sometimes the infrequent letters, which passed between the communities, had to be entrusted to Muslim bearers. [1]) In his Asia (published in London in 1673) John Ogilby states that after the original Parsi settlements in Gujarat, "many Persians have since settled themselves along the sea-shore, where they have lived quietly among the Natives"; [2] but in the 18th century it seems that "few Iranians came to India". [3]
The death of Karim Khan Zand in 1779 threw Iran into turmoil. At that time two Zoroastrian families who succeeded in escaping from trouble-torn Kerman made their way to Yazd. Among them was a certain Kai Khusrau-i Yazdyar, to whom was born a very beautiful daughter named Gulistan-Banu, In time Gulistan became an object of desire to a wealthy Muslim of Yazd; and to save her from abduction her father fled again, and managed in 1796 to bring her to the kindly haven of distant Bombay. There they were befriended by a benevolent Parsi family, that of Edulji Dorabji Lashkari In due course Gulistan was married to a Parsi, Framji Bhikaji Panday, and as "Gulbai the foreigner" (Gulbai Velatan) she became a well-loved member of the Bombay community, being as good as she was beautiful. She inspired in her husband and children, [4] a desire to help her fellow-countrymen, who now began to make their way to Bombay in greater numbers. (Her father himself, helped by his Parsi hosts, returned thrice to Yazd and succeeded in bringing his whole family to Gujarat.) Framji Bhikaji aided "with body, mind and money" those Iranians who reached Bombay, and it is said that he earned the right to be called "the father of the Irani Parsis". [5] In 1834 his eldest son, Burjorji Framji Panday, started a fund to help these fugitives [6]; and twenty years later his third son, Meherwanji, began a second fund to aid the Iranian Zoroastrians in their own land, and became one of the founders of the Society for the Amelioration of the Condition of the Zoroastrians in Persia (of which Khurshedji Nasarvanji Kama was honorary treasurer from its inception). [7] It was as the first emissary of this Society that the valiant "Manekji, son of the late blesses Limji Hushang Hataria of Hindustan [8] landed at in the Persian Gulf in April 1854.
Manekji was born at the village of Mora Sumali near Surat in A.D. 1813; [9] and as he himself tells, earned his own bread from of fifteen, traveling widely as a commercial agent in India. [10] By the time of his appointment, he was already experienced, self-reliant and resourceful, and his choice by the Society proved a wholly admirable one. His memory remains green among the Zoroastrians of Iran, for whom he was to labor, with only one brief intermission from then until his death in 1890. [11] Physically Manekji was a compact and sturdy man, able to endure the rough conditions of life and travel then prevailing; and to devotion to his faith and community he added admirable innate qualities; charity, honesty, adaptability, tact and patience in negotiation, and what was of prime importance, both moral and physical courage. He had some protection, it is true, from his British citizenship; but the efficacy of this was not always great, especially in remote districts. He and his son Hormuzdiar were both on occasion threatened with death; [12] and although yet he says, in many places he traveled well armed, [13] yet, he says, many places had "to part with goods to save (his) life". [14]
Despite all dangers, and to the foreigner, Manekji set himself promptly and tirelessly to improve the lot of the small Zoroastrian community, shrunk in numbers, as he sadly records, so as to be no more than a pebble in the great heap of Muslim wheat; [15] a people in the main of scanty means and little or no education [16], of whom "hardly one or two in a hundred have any position", and of whom the villagers in particular were "helpless in the affairs of life”. [17] He labored both on the spot, in Yazd and Kerman, and at the distant center of power, Tehran; and by 1864 he was able to say, of the Tehranis at least, that though "the Muslims according to their creed looked upon a person of a different faith with the eye of contempt … now they have abandoned this evil fashion, and have shown kindness and love towards this humble traveller". [18] Even in less readily placable Yazd and Kerman, he had won the help of some of the great, and had persuaded them to a slightly more benevolent attitude towards the "heathen Gabr".
Manekji was not, however, the man to spend himself solely in patient diplomacy while practical tasks needed urgently to be done. His concern was with the spiritual as well as the physical welfare of the Zoroastrian community; and the inscription in the old Atash-Bahram building at Yazd. dated 1855, shows that one of the First tasks which he undertook was the repair of this ancient sanctuary. [19] The Muslims often forbade the Zoroastrians to buildings; [20] and it is characteristic of the resourceful Manekji that, less than a year after his landing, he somehow managed not only to restore but even to enlarge [21] this very important fire temple. The Atash-Bahram at Kerman was built two years later, in 1857, through, as the inscription there records, Manekji's agency and "the charitable gift of those endowed community of the Zoroastrians of India". Manekji also had repaired the village Adarans at Qanat-ghesan, near Kerman, and Khorramshah, outside Yazd. The prosperity which later came to the Zoroastrian community has led to these were restored by Manekji being replaced by newer, handsomer ones; and his inscriptions may therefore disappear in time with the crumbling of the mud-brick walls in which they are set. [22]
Manekji was also concerned with what he held to be the inadequacy of the dakhmas in use in Persia; [23] and by 1864 he had had new ones built at Yazd and Kerman (both of which are still in use), and at Sharifabad-i Ardekan-i Yazd. Here a new dakhma has been built in 1963, and an outer wall erected round Manekji's, preserve it from Muslim desecration. In 1865 Manekji had a small dakhma built at Qanat-ghesan. This is now abandoned, and the stone of his inscription is damaged, but can still be read. These dakhmas replaced older ones, and were a part of Manekji's work of preserving or restoring tradition. He repaired other subsidiary buildings, and also subsequently acted as the agent for individual Parsi benefactors who had shelters erected for pilgrims, and water-tanks made, at the mountain-shrines of Banu-Pars and Pir-i Sabz.
It was not the repair and erection of buildings which chiefly engaged Manekji's energies, however, but, its his commission required, the amelioration of the daily lot of the Persian Zoroastrians. The worst instrument of their oppression was the annual exaction of the jazia or poll-tax. However defensible this may be historically (as an equitable tax on non-Muslims, who were
برچسب ها :آتش ورهرام,
![]() در
زمان فرمانروایی ساسانیان بر ایران، آتش سه آتشکده پر ارج و شکوه به دلیل
قدمت دیرپایشان از جایگاه و مقام بالاتری برخوردار بودند و بر همین پایه
آن ها را آتش "ورهرام" یعنی آتش پیروزی نام نهاده بودند. یکی از آن ها
"آذرفرنبغ" نام داشت که بنا به مندرجاتی آن را نخستین بار جمشید پیشدادی در
آتشگاهی بر فراز کوه فرهمند خوارزم قرار داد و در زمان گشتاسب کیانی آن
را خوارزم به کوه روشن در کابل بردند، سپس آن را به شهر دارابگرد در استان
فارس آوردند و در آتشگاه باشکوهی جای دادند. انوشیروان دادگر (پادشاه اول
ساسانی) در دوره ی فرمانروایی خود بر ایران فرمان داد تا "آذرفرنبغ" را
از دارابگرد به "کاریان" فارس آوردند و در آتشکده ای به همین نام قرار
دادند. این آتش در سده ی دهم هجری برای رهانیدن از یورش بیگانگان از آنجا
به محلی که در آن زمان "کثه" نامیده می شد آوردند و در آتشکده ی بزرگ شهر
برافروختند. در همان سال ها شهر یزد کثه را در برگرفت تا جایی که تنها نام
آن بر روستایی در کنار شهر بر جای ماند. طی رشد و گسترش تدریجی شهر یزد
آتش کده ی کثه تخریب شد و زرتشتیان، آتش مقدس را برداشتند و ان را در غاری
در کوه "شگفت یزدان" بین عقدا و پارس بانو نگهداری کردند. آتش ورهرام
مدتی در غار بود و سپس ان را به مدت 200 سال در روستاهای زرتشتی نشین
اطراف یزد مانند هفت آدر عقدا، شریف آباد اردکان و ... جابجا کردند تا
مورد تجاوز و دست درازی قرار نگیرد.
در سال 750 ه.ق روستایی به نام ترک آباد نزدیک اردکان به وجود امد و مردم یزد آتش مقدس را به ترک آباد منتقل و تا سال 1005 یزدگردی در آنجا نگهداری کردند و در این سال همزمان با اغاز آشفتگی جامعه زرتشتیان در ترک آباد، آتش مقدس از آنجا دوباره به شریف آباد برده شد و حدود سال 1134 یزدگردی دوباره به یزد برگردانده و در محله ی دستوران (کوی موبدان) در منزل موبد آذر گشسب نگهداری شد و پس از چند سال ساختمان مناسبی بادهش بهدین "نوشیروان جی کوهیارجی" برای آن ساخته شد و توسط مانک جی لیم جی هوشنگ هاتریا در سال 1272 هجری و بار دیگر با هزینه ی اردشیر پور کیخسرو گشتاسب، در سال 1327 هجری بازسازی شد. ساختمان این آتشکده که امروز به نام "دربمهر دستور خدایار" معروف است در کوی موبدان موجود است و آتشدان سنگی آن را گرچه ضربه های پتک زمان در هم شکسته است اما هنوز در آتشگاه کوچکش پابرجاست. سنگ بنای ساختمان کنونی اتش ورهرام یزد در سال 1313 خورشیدی توسط انجمن اکابر " صاحبان پارسی هندوستان" بر زمینهای اهدایی خانواده ی اردشیر مهر و خانوادهی دستور شهریار دستور نامدار نهاده شد و در فروردین سال 1318 خورشیدی، آتش دیرپای فرنبغ در آتشگاه نوبنیاد ان قرار داده شد. روشن بودن آتش در آتکده ی فرنبغ پارس قدمت دیرینه داشته و از زمان تغییر محل اتشکده ی پارس تا کنون (1390 خورشیدی) 1538 سال می گذرد و در تمام مدت با همه ی سختی ها و جنگها آتش، پیوسته روشن نگهداری شده است و آتش اتشکده از گذشته تاکنون توسط فردی که مقام هیربدی دارد و از موبدان است، روزانه در چند نوبت با افزودن قطعه هایی از چوبی خشک و پایدار مانند چوب بادام و زردآلو روشن می ماند.خاکستر حاصل از سوخت ارزشی ندارد و در زمان لازم تخلیه می شود. اما مهم جا و مکان اتش نیست ، آنچه مهم است عشق فروزان ایرانی است که این آتش را در پس هزاره ها روشن نگاه داشته است. .
.
|
برچسب ها :آتش ورهرام,
برچسب ها :آتش ورهرام,
آرمیتا فرهمند - به کوشش آرش ضیاتبری تاریخچه ی سنگی آتش ورهرام ، آتشکده ی کرمان که 365 سال دیرینگی دارد و در زمانی برای حفاظت درساختمان مشرق شاهورهرام ایزد نصب شده است به موزه مردم شناسی زرتشتیان منتقل خواهد شد .ضیاتبری بیان کردکه : تاریخ این سنگ نوشته 1014 یزدگری برابربا 1024 خورشیدی است.و قرار است پس از موافقت انجمن در آیینی ویژه رونمایی شود ودر موزه مردم شناسی زرتشتیان جای گیرد. که از این پس این کهن ترین شی موزه خواهد بود.
برچسب ها :آتش ورهرام,
آتش ورهرام: این آتش سپند(:مقدس) را که با آیینی ویژه در جایگاه خود قرارمیدهند، نشانهی فرمانروایی مینوی روشنی و راستی، در نبرد با تاریکی و دروغ است و این نبردی است که مومنان با همکاری اهورامزدا و مینوی آتش بهآن میپردازند. یکی از دلایل سپندی و پاکی این آتش؛ جریان طولانی و دشوار پاککردن آن است که در گذشته از شانزده آتش گوناگون فراهم میشد و ۱۱۲۸ بار آن را پاک میکردند و این پاککردن یکسال بهدرازا میانجامید. این شانزده آتش از منابع و صنفهایکاری زیر جمعآوری میشد:
پاککردن آتش گردآوریشده از همهی طبقههای اجتماعی، یادآور آن است که انسان نیز باید همانند آتش پاک باشد و همهی آدمیان جدای از طبقه اجتماعی و جایگاه خود، در صورتی که خود را پاک کنند، در نزد خدا برابرند. سه آتش آتشکدههای نامی «آذرفرنبغ»، «آذربرزین مهر» و «آذرگشسب» از نوع آتش ورهرام بودهاند.
آتش آدُران: این آتش که از مجموع چهار آتش بهدست میآمدهاست، نمادی از یگانگی و یکپارچگی چهار طبقه اجتماعی موبدان، ارتشیان، کشاورزان و پیشهوران بوده است. آیین پاککردن و قرار دادن آن در جایگاه سادهتر از آتش ورهرام بوده است و گویا وارون آتش ورهرام لازم نبوده است که همیشه فروزان بماند.
آتش دادگاه: این آتش که توسط موبدان پاک میشده است، در خانهی زرتشتیان و بهویژه ثروتمندان، در نیایشگاههای عمومی و نیز در اتاق کوچکی در نزدیکی دخمه (دادگاه) وجود داشته است و روحانیان یا مردم عادی زرتشتی از آن نگهداری میکردند.
برچسب ها :آتش ورهرام,